صفارهرندی، سرعت عمل کافی دارد. جرج بوش بلد است جاخالی بدهد، ولی کروبی به هیچکدام از این دو هنر آراسته نیست و درست وقتی که همه جاخالی میدهند او جاخالی نمیدهد.
دیروز هنگام بازدید مهدی کروبی از نمایشگاه مطبوعات به او حمله شد. یک نفر هم کفشش را به سمت او پرتاب کرد که به استناد عکس خبرگزاری فارس، کفش مذکور به هدف مزبور (سرکروبی) اصابت کرده است.
در کمال ناباوری کروبی از حمله فیزیکی و شیمیایی فوق جان نسبتاً سالم به دربرد. کارشناسان بخش شیمیایی حمله فوق را بسیار خطرناکتر و سهمگینتر از بخش فیزیکی داستان دانستهاند. چرا که ضارب خیلی راه رفته بوده و کفشش به طرز فجیعی بو میداده است.
حالا مغروضات زیر پیش میآید:
1- ضارب از کجا آمده بوده؟
2- شماره پای ضارب بیشتر از 44 بوده یا کمتر؟
3- عکاس خبرگزاری «فارس» با یک دوربین عکاسی چقدر آمادگی داشته که درست لحظه اصابت کفش با سر کروبی را عکس گرفته؟
4- آیا عکاس مزبور از اتفاق مذکور با خبر بوده؟
5- به نظر شما چه کسی از مصلی بدون کفش بیرون رفته؟
6- آیا میشود از روی اندازه کفش، ضارب را شناسایی کرد؟
7- آیا تاریخ واقعاً تکرار میشود؟ اگر چنین است، این سیندرلای مذکر، کجا پیدا خواهد شد؟
8- بعد از پیدا شدن سیندرلای مذکر مذکور، چه کسی با وی ازدواج خواهد کرد؟
مدتی است که ماجرای پرتاب کفش باب شده است. اخیراً هم در جلسه پرسش و پاسخ در دانشکده فنی دانشگاه تهران، جوانی کفشش را به سمت صفارهرندی پرتاب کرد، که ظاهراً صفارهرندی کفش را روی هوا گرفته بود. عکسش را خود ما هم چاپ کردیم. فقط خوب است که آقایان کفشپرت میکنند، چون کفش پاشنهدار زنانه، خطرناک است.
ماجرای پرتاب کفش از پرتاب خبرنگار عراقی به سمت جورج بوش شروع شد. در یک مقایسه کوچک درمییابیم که صفارهرندی، سرعت عمل کافی دارد. جرج بوش بلد است جاخالی بدهد، ولی کروبی به هیچکدام از این دو هنر آراسته نیست و درست وقتی که همه جاخالی میدهند او جاخالی نمیدهد.
منبع:روزنامه خبر ۲/۸/۸۸
دو تصویر زیر یکی راجع به لنگه کفش و دیگری راجع به شلیک هوایی محافظ شیخ مهدی کروبی! (منبع:فرارو)


ابتدا سوالاتی میپرسم و سپس شما را به خواندن مقاله ای در باب مظلومیت نظام ج.ا.ا دعوت میکنم.۱-مرز توهم و واقعیت کجاست ؟ ۲-آیا هر ادعایی پذیرفتنی است به صرف آنکه گفته شود " حتما یه چیزی بوده که میگن !" ۳- آیا ادعای دوستی و وفاداری به نظام با هر اقدام و موضع گیری سازگار است و عکس این ادعا چگونه ثابت میشود؟
تاملي در داستان «مظلوميت» (يادداشت روز روزنامه کیهان ۰۱/۰۷/۸۸)
در روزها و هفته هاي بعد از انتخابات نداي مظلوميت فراوان بلند شده است. افراد زيادي از مردم عادي و سياسيون ادعا كرده اند در اين ميانه حقي از آنها ضايع شده يا ظلمي بر آنها رفته است. اين ادعاها كه خصوصاً در ميان مردم عادي بعضي از آنها به حق هم بود، از جانب نظام بر زمين نماند. ظلم اگر كوچك باشد بيم آن هست كه ناديده گرفته شود و اثر اين ناديده گرفتن را هم بر جريان كلي امور، كم محاسبه كنند. همينطور، مظلوم اگر دون پايه و بي كس و كار باشد اين احتمال قوت مي يابد كه صداي او به جايي نرسد و حقوقش پايمال شود. در اين مواقع، بر نظام اسلامي فرض است كه حامي قدرتمند مظلوم ترين و ضعيف ترين طبقات جامعه باشد و كنار آنها بايستد تا قدرتمندان و توانگران خود را مصون از تعرض و بازخواست تلقي نكنند و ظلم آسان نشود.
اينها همه صحيح است. «صحيح» شايد كلمه مناسبي نباشد. اينها «جزو مبادي و مباني» ماست. معلوم است كه حق بر زمين مانده مظلومان دامان هيچ دولت و حكومتي را رها نخواهد كرد و استيفاي آن بر هر كسي كه داراي مسئوليت و اختيار است، فرض واجب است. كارنامه نظام جمهوري اسلامي در همين چند ماه بعد از انتخابات اگر به انصاف نگريسته شود، به خوبي گوياي آن است كه اين نظام آماده است بر خود سخت بگيرد تا مردم آسوده باشند و از آبروي خويش هزينه كند تا آبروي ديگراني كه شايد چندان حرمت و احترامي هم براي نظام قائل نيستند، صدمه نبيند و آسودگي شان به هم نخورد.
بزرگترين تهمتي كه اساساً مي توان به يك نظام سياسي دموكراتيك زد، يعني دستكاري در آراء مردم و بيرون آوردن نام كسي از صندوق كه در واقع اكثريت مردم به او راي نداده اند پس از انتخابات به نظام جمهوري اسلامي وارد آمد و با بسامدي باورنكردني از جانب همه افراد و رسانه هايي كه ديگر مرزي ميان خود نمي ديدند- از واشنگتن و تل آويو تا تهران- تكرار شد. در مقابل، نظام چه كرد؟ در حالي كه مي توانست از همان ابتدا بر مدعيان سخت بگيرد و آنها را ميان دو راه دليل آوردن و مجازات شدن مخير كند، اعتراض آنها را به رسميت شناخت، تمام راه هاي قانوني را به روي آنها گشود و از آنها خواست در عين حال كه به رسانه ها دسترسي دارند و درباره مستندات تخلفات ادعايي خود به هوادارانشان اطلاع رساني مي كنند، اسناد خود را هم به نهادهاي قانوني ارائه و در مسير كشف حقيقت مشاركت كنند. اكنون ديگر همگان مي دانند چه اتفاقي افتاد. به رغم ادعاهاي دور و دراز سندي در دست نبود. با اين بهانه كه نهادهاي نظارتي بي طرف نيستند از مراجعه به آنها خودداري كردند اما افكار عمومي هرچه صبر كرد تا لااقل اسناد تقلب ادعايي در رسانه ها و سايت هاي منتسب به آقايان منتشر شود، هيچ نتيجه اي نگرفت و اكنون روشن شده هرگز نخواهد گرفت. با اين وجود نظام جمهوري اسلامي تصميم گرفت 10 درصد صندوق ها را جلوي دوربين رسانه ها بازشماري كند و مدعيان چون مي دانستند كه نتيجه چيست براي گريز از حضور در آن، شرط هاي عجيب و غريب گذاشتند از جمله اينكه ابتدا بايد شماره هاي ملي درج شده در ته برگ هاي تعرفه ها با موجودي ثبت احوال تطبيق داده شود. جالب است كه نمايندگان نهادهاي نظارتي همين را هم پذيرفتند اما چون هدف بهانه گرفتن بود نه كشف حقيقت نهايتاً مدعيان تن به هيچ مكانيسمي كه احياناً مي توانست پس پشت ادعاي آنها را برملا كند ندادند.
در مرحله بعد كار از تهمت تقلب فراتر رفت. با استناد به ادعايي كه خود قبل از هر كس به نادرستي اش واقف بودند مردم را به خيابان ها فراخواندند و آنها را تحريك كردند كه «بايد به هر روش ممكن رأي خود را از نظام پس بگيرند»! اگرچه اكنون ديگر حتي در تهران هم كه موسوي بيش از دو ميليون رأي داشته بيش از چند هزار نفر باقي نمانده اند كه خيالات آقايان را جدي بگيرند و اين از عدد حاضران سبزپوش در قشون كشي هاي خياباني اخير پيداست، اما در آن روزهاي اول حضور مردم در خيابان ها به طلب حقي كه در واقع كسي متعرض آن نشده بود، خسارات فراواني را بوجود آورد. گذشته از ناامن شدن شهر و وارد آمدن خسارت به مردم بي گناه و اموال عمومي، آبرو و اعتبار نظام در چشم ناظران بيروني كه خود را براي مواجهه با ايراني مقتدر و برخوردار از سرمايه وسيع اجتماعي آماده كرده بودند زخمي عميق برداشت كه جبران آن محتاج زماني طولاني خواهد بود. علاوه بر اين، در جريان آن هيجانات نامعقول به برخي از مردم نيز ظلم هايي روا داشته شد كه وقوع حتي يكي از آنها براي نظام پاك جمهوري اسلامي زياد و غير قابل اغماض است. باز هم در مقابل، «نظام» تا مي توانست شكيبايي ورزيد. سران و آمران اغتشاش همچنان مصون از هرگونه برخورد و عقاب باقي مانده اند و به آزمودن قوه نطق و تخيل خويش در نوشتن بيانيه هاي هيجاني و ساختن دروغ هاي متنوع ادامه مي دهند. از ميان خيل دستگير شدگان در روزهاي اول بعد از انتخابات كمتر از چند ده نفر در زندان باقي مانده اند كه اكنون در ميان آنها حتي يك نفر هم نيست كه از آشوب گري و فتنه انگيزي دفاع كند يا ادعاي تقلب را واجد كوچكترين حقيقتي بداند. خوشمزه است كه در آن ايام اصلاح طلبان ادعا مي كردند همه تلاش آنها برگزاري تجمعات آرام و مسالمت آميز است اما اجازه همان را هم نمي يابند. شايد اشكال از قوه فاهمه ما باشد ولي به اين سؤال بالاخره بايد جوابي داد كه تجمعي را كه در آن به پايگاه بسيج، مسجد، ساختمان هاي اداري، كلانتري و مردم عادي حمله مي كنند و با سلاح گرم به مأموران تيراندازي مي كنند چگونه مي توان آرام و مسالمت آميز خواند و توقع داشت نظام براي برگزاري آن مجوز بدهد و لابد ضامن عدم تعرض به آن هم باشد؟! آشوب ها كنترل شده اما بانيان آن در امن و آسايش به طراحي آشوب هاي بعدي مشغولند و نظام هم متهم است كه مي خواسته يك جناح را حذف كند و چنان رفتار كرده كه آبي در دل آقايان تكان خورده است.
جزئيات مرحله اخير از «دوران مظلوميت»(؟!) حضرات را گمان مي كنم همگان مستحضر باشند. كساني را اجير كردند يا بازداشتي هايي خيالي ساختند و ادعا كردند در بازداشتگاه به آنها تجاوز شده است. دشمن بيروني كه احتمالا سلسله منابع موثق آقايان به يكي از اتاق هاي عمليات رواني آن ختم مي شد گويي همه شادي عالم را به آن هديه كرده باشند دروغ را دست گرفت و آب و تاب داد تا به خيال خود اعتبار اخلاقي نظام را زير سؤال ببرد. اشكال اما اينجا بود كه همه چيز به گفتن دروغ ختم نمي شد و حضرات بايد مي توانستند پاي آنچه ادعا كرده اند بايستند و چه ايستادني! بعد از مختصري تفحص معلوم شد يكي از شاهدان اصلا ادعاي تجاوز ندارد، آن يكي كه ادعا مي كردند مفقود شده با رفقاي حزبي آقايان مراوده و خط و ربط پنهاني دارد، سومي سر از سفارت ايتاليا در تهران درآورد، شاهد بعدي دختري فراري بود كه براي بار هفتم از خانه گريخته بود و بعد از آن كه شنيد شهيدش خوانده و برايش با حضور بزرگان اصلاحات ختم گرفته اند با مادرش تماس گرفت و گفت قسم مي خورد كه زنده است؛ و بعد از همه اينها دختر يكي از سياسيون كه هفته ها با آب و تاب ادعا كرده بودند توسط ماموران امنيتي دزديده شده- و البته چهره بازجويان را مي ديد و از داخل بازداشتگاه به مادرش پيامك مي داد(!)- پس از چند روز اذعان كرده ربايش در كار نبوده و همه چيز را خود و رفقايش صحنه سازي كرده اند. در مقابل البته نظام باز هم جز ملاطفت كاري نكرد. آقايان بنا به اطلاعات موثق همچنان در جست وجوي شاهدان جديد- يا اگر مقدور شد «ساختن» شاهدان جديد- هستند و نظام هم مشفقانه آنها را تماشا مي كند.
چه كسي مظلوم است؟ به چه كسي تهمت زده اند و معلوم شده اين تهمت ها ناروا بوده است؟ چه كسي ماموران خطاكار خود را به سخت ترين وجه مجازات مي كند و در عين حال با دشمنان كينه توز خود مهرباني مي ورزد؟ به چه كسي دروغ بسته اند و در حالي كه تشت رسوايي دروغگويان از بام افتاده در حالي كه قدرت برخورد دارد، آنها را فقط به تقوا مي خواند؟ عليه چه كسي توطئه كرده اند و او در عين اقتدار حالا كه توطئه ها شكست خورده حاضر به شنيدن نداي رياكارانه وحدت و آشتي از جانب توطئه گران است؟ اين قصه را بايد طور ديگر نوشت. نظام چنين مقتدر و مظلوم چند مشابه در طول تاريخ دارد؟
مهدي محمدي
خبرگزاری محترم ایرنا در گزارشی درباره نحوه برخورد تظاهرکنندگان با موسوی و کروبی نوشت: «مردم به خودروی میرحسین در راهپیمایی آسیب زدند». و نوشت: «محافظ کروبی گاز اشکآور پرت کرد».
اگر اوضاع همینطور پیش برود احتمالاً گزارش ایرنا در چهار سال آینده از راهپیماییهای روز قدس چنین خواهد بود.
سال اول
میرحسین موسوی که با خودروی شخصیاش در میان تظاهرکنندگان حضور پیدا کرده بود تا با خودرو به آنها بزند، وقتی دید موفق نمیشود با پراید از روی مردم رد بشود، دستی خودروش را کشید. کتش را در آورد و با قفل فرمان به جان تظاهرکنندگان افتاد. مهدی کروبی هم نعلینش را در آورده بود و با آن توی دهن یک یک تظاهرکنندگان میزد.
سال دوم
میرحسین موسوی که طی سال گذشته به فراگیری فنون رزمی فولکنتاکت جوجیتسو پرداخته در روز قدس با قمه به میان تظاهرکنندگان آمد و همه را خط خطی کرد. کروبی هم پولهایی را که از شهرام جزایری گرفته بود به راکی و بروسلی و ترمیناتور و فرانکی و جومونگ داده بود و آنها را برای دعوا با خودش به تظاهرات آورده بود. اگر بچههای پایین نبودند، اوضاع خیلی خرابتر از این که هست میشد.
سال سوم
میرحسین موسوی و مهدی کروبی که در سال گذشته با استفاده از انواع سلاحهای سرد و گرم و ولرم به صورت شبانهروزی به جان مردم افتادهاند و نصف بیشتر مردم حتی طرفداران خودشان را کشتهاند، امسال نیز همزمان با روز قدس به میان تظاهرکنندگان آمدند و طی یک اقدام ضد بشری، الباقی مردم ایران را هم کشتند، بعد با کمال خونسردی در حالی که از نظر عمودی تا کمر در خون مردم بودند، به خانههایشان برگشتند.
سال چهارم
دیروز همزمان با راهپیمایی روز قدس باز هم میرحسین موسوی و مهدی کروبی به خیابانهای شهر آمدند. این دو در حالی که تا دندان مسلح بودند در میدان انقلاب یکدیگر را ملاقات کردند. شهر خالی از سکنه را سکوتی محض فراگرفته بود. باد خس و خاشاک را با زوزهای عجیب جا به جا میکرد. یک بوته خشک خار در طول خیابان روی زمین قل میخورد. آن دو اسبهایشان را جلوی کافه بسته بودند و حالا در چشمان هم نگاه میکردند. باد تابلوی کافه را تکان میداد و صدای جیر جیر یکنواختی به گوش میرسید. این صدا در موسیقی «خوب، بد، زشت» ساخته انیور موریکونه گم میشد. هیچ کدام از دو مرد مسلح تکان نمیخوردند. سگ لاغر لنگی زوزه کشان از کنار آن دو گذشت و دور شد. آنها هنوز به هم چشم دوخته بودند.
کروبی: هی! میرحسین واسه چی اومدی توی خیابون؟
موسوی: ببین میتی! صد دفه گفتم تو باید از سر راه من بری کنار!
کروبی: هه! بشین بینیم بابا! تکون بخوری سوراخ سوراخت میکنم.
موسوی: اگه راست میگی اسلحه را کنار بذار. مث مرد بجنگ.
کروبی: باشه.
هر دو مرد سلاحهایشان را کنار میگذارند. هر کدام به اندازه یک وانت نیسان سلاح بغل دستشان تلنبار میکنند.
بعد به جان هم میافتند. گرد و خاک بلند میشود. دیگر نمیشود چیزی دید.
نویسنده و منبع : شهرام شکیبا با عنوان "کروبی و موسوی همدیگر را کتک زدند" در روزنامه خبر سی ام شهریور
چند وقتی بود که مسائل اخیر کشور ذهنم را مشغول کرده بود و با تامل نسبت به آنها اکنون به نتایجی رسیده ام که میتوان آنها را (اگر گنده گویی نباشد!) نقشه راهی برای شکوفایی ایران اسلامی قلمداد نمود و آنها عبارتند از :
۱- [درباره اصلاح طلبان] من با تصویر مکدری که برخی اصلاح طلبان رادیکال درباره وضعیت فعلی ایران بیان میکنند به شدت مخالفم و آنها را به اظهارات محمد علی ابطحی در دادگاه ارجاع میدهم که بسیار کارگشاست که چرا اصلاح طلبان تمام توان و سرمایه اصلاح طلبی در ایران را پای یک نفر مصرف کردند که با اتخاذ روشی غلط و احساسی کل این سرمایه را دود کرد ! و نتیجه ای عاید او و جریان اصلاحات نشد.البته هنوز که هنوز است معنای اصلاحات و اصلاح طلبی در هاله ای از ابهام و فریب قرار دارد !
۲- [درباره سیاسیون نوظهور] به نظر میرسد ما با جریان سیاسی نوظهوری مواجه خواهیم بود که آن را بخشی از اصلاح طلبان ملتزم به ساختار و مصالح نظام و اصولگرایان منتقد دولت تشکیل خواهند داد گرچه این جریان تابلوی مشخصی نداشته باشد و پیش بینی میکنم در صورتی که برنامه و استراتژی روشنی داشته باشد در آینده سیاسی ایران میتواند نقش مهمی بازی کند.در مورد حذف جریانات و گروه های سیاسی که خود را متعهد به قانون اساسی میخوانند باید گفت که اگر تخلف و جرمی که صورت گرفته موردی بوده و توسط افرادی واقع شده که اتفاقا جزء حزب و جریان سیاسی خاصی هستند و بشرط آنکه به امنیت کشور و اساس نظام لطمه نزده باشد باید با آن در همان حد (مجازات همان افراد) برخورد کرد و برخورد حذفی نمیتواند همیشه راه حل مناسبی باشد.
۳- [درباره دولت دهم] من جبهه بندی در مقابل دولت و شخص آقای احمدی نژاد را مضر به حال کشور میدانم همچنانکه تایید بی رویه آن را مفید نمیدانم بلکه باید سعی نمود با نگاهی انتقادی و مصلحانه دولت را به سمت صلاح و بهبود نقاط ضعفش سوق داد و با منطق قوی با آن مواجه شد و گرنه انتقاد سازنده به ضد خودش تبدیل میشود و لازم است هیچگاه نگاه منصفانه ترک نشود و نقاط مثبت عملکرد دولت نیز ذکر شود و فراموش نکنیم از رئیس جمهور و یا هر شخص دیگری انتظار "سوپر من بودن" نداشته باشیم ! (البته اگر افراد خود را منجی عالم نخوانند !) و به گفته رهبر انقلاب توجه کنیم که این طور گفتند : "انکار امتیازات و نقاط مثبت، برجسته کردن ضعفها و بدگویی مستمر، تخریب است نه انتقاد."
۴- [درباره جناح بندی ها] عناوین اصلاح طلبی و اصولگرایی دیگر نخ نما و گرفتار کلی گویی شده است و نیازمند باز تعریف است و عناوین تازه و متکثری لازم است تا برای معرفی سلایق سیاسی موجود در کشور استفاده شود. به نظر من از ابتدا که این تقسیم بندی صورت گرفت شکاف فعلی متصور بود چرا که فعالین سیاسی در ج.ا.ا هم باید اصولگرا (پایبند به اصول قانون اساسی و اهداف انقلاب اسلامی)باشند و هم اصلاح طلب(خواهان پیشرفت و اصلاح امور و باز تعریف برخی مفاهیم و عملکردها مطابق با شرایط روز دنیا با رعایت اصول)
۵- [درباره جنگ نرم] بر تمام گروه ها و شخصیت های سیاسی فرض است برخورد حکیمانه و نگاه همه جانبه نگر مقام معظم رهبری با وقایع پس از انتخابات را جلوی دیدگان خود بگذارند و از افراط و تفریط و سخنان و رفتار های تنش آفرین پرهیز کنند و همچنین جنگ نرمی که رهبر انقلاب مطرح میکنند که ما با آن روبرو هستیم را در نظر بگیرند و یک وقت ناخواسته در طرف دشمن نقش بازی نکنند و در همین زمینه با توجه به بیانات اخیر رهبری بجاست مفاهیم علوم انسانی و خصوصا علوم سیاسی و اجتماعی نظیر دموکراسی و آزادی و مکاتب مختلف سیاسی و حقوق بشر... را نیز بدون پالایش با توسل به تعالیم اسلامی بکار نبریم وگرنه مفاهیم مذکور نقشی چون "اسب تروا" را بازی خواهند کرد.
به عنوان یک مسئله شرعی می گویم که تخلف از فرمان آیت الله خامنه ای گناه و معصیت بزرگی است
آیت الله صانعی ضمن قرائت قسمتی از وصیتنامه حضرت امام که در آن همه مراجع، علما و مردم را به حضور در صحنه و حمایت از نظام اسلامی توصیه کرده و مسامحه در امر مسلمین را از گناهان نابخشودنی دانسته است گفت: من به عنوان یک مسئله شرعی می گویم که تخلف از فرمان آیت الله خامنه ای گناه و معصیتی است بزرگ و رد براو،رد برامام صادق(ع) و رد بر امام صادق(ع) رد بر رسول الله (ص) و رد بر رسول الله (ص) رد بر الله و موجب خروج از ولایت الله و ورود به ولایت شیطان است و طبق روایت عمر ابن حنظله در باب ولایت فقیه رد بر او در حد شرک به الله است واما حفظ و تقویت آیت الله خامنه ای هرچه بیشتر تایید و تقویت شود اسلام و انقلاب اسلامی و حوزههای علمیه و فقه و قران تقویت شده است.
تایید ایشان یک واجب الهی است نه یک مستحب.مسئله کیان اسلام و عظمت اسلام است، مسئله یک امر جزئی نیست و عدم تایید ترک واجب است و ترک واجب موجب معصیت و خروج از عدالت است.تصویر
تا نبض مسلمین در دست ولیفقیه که جانشین از طرف امام معصوم است نباشد، این بدبختیها وفشارها ادامه خواهد داشت.
دادستان کل کشور اضافه کرد:امروز ائمه معصومین و حضرت ولی امر(عج) در این مملکت حاکمند و همه قدرتها بدست اسلام و قران است و ما اگر بخواهیم رستگاری دنیا و آخرت را پیدا کنیم، باید حاکمیت امام را حفظ و به گفتههای ایشان عمل نمائیم.
آیت الله صانعی تاکید کرد:کسی که طرفدار قانون را دوست بدارد خود عمل کننده به قانون است و کسی که قانون شکن را دوست دارد خود قانون شکن است.
آیت الله صانعی با اشاره به توطئه ابرقدرتها علیه نظام جمهوری اسلامی و تحمیل جنگ علیه این نظام توسط آنان و مشکلات موجود در جامعه گفت: امروز صحبت کردن علیه جمهوری اسلامی صحبت کردن علیه اسلام، رسول الله و لی امر(عج) است و اگر به این نظام و حاکمیت ضربه بخورد به اسلام ضربه خورده است و این تنها نظامی است که مسئولین آن با همه مشکلات برای رضای خدا و رضایت امت انجام وظیفه می کنند.
وی در پایان از امت همیشه در صحنه و انقلابیمان خواست دربرابر قانون و مقررات و خط امام سرتسلیم فرود آورند و به نظام نق نزنند و این نظام را تضعیف ننمایند که فردا در برابر خدا و محکمه عدل الهی جوابگو خواهند بود.تصویر
در نظام جمهوری اسلامی افشاگری معنا ندارد
آیت الله صانعی گفت: اگر تمام تاریخ اسلام را ورق بزنیم بجز پنج سال حکومت حضرت علی (ع) یک مورد حد، تعزیر، دیه و قصاص اجرا نشده است قوانین کلی را امام صادق گفتهاند و نیز امام حسن عسگری بیش از ۲۵ سال تحت نظر و زندانی بوده و در آخر به شهادت رسیدهاند تا یک روز مسلمانان با کمک حکومت و به وسیله قوه قضائیه بتوانند قصاص اسلامی و حدود آن را در جامعه پیاده کنند که امروز در ایران به برکات رهنمودهای ائمه اطهار و تلاش آنها ما حکم اسلامی را پیاده می کنیم.
امروز قوه قضائیه منسوب به حکومت و لایت امر(عج) است و در سراسر کشور دادگاهها و دادسراهای ایران بر طبق موازین اسلامی حدود اسلامی ، قصاص و تعزیرات را اجرا میکنند و قاضی موظف است بر طبق قانونی که اسلام دارد و مجلس تصویب کرده و مردم پذیرفتهاند عمل کند.تصویر
دادستان کل کشور گفت: در نظام جمهوری اسلامی افشاگری معنا ندارد .در نظام جمهوری اسلامی مملکت حساب دارد.دادگستری که دادگستری دیروز نیست، افشاگری می کنید برای چه ؟ مگر مجلس نیست؟مگر کمیسیون اصل نود نیست ؟ مگر دادرسی نیست؟ مگر دیوانعالی عدالت اداری نیست؟ مگر دادگاه و دادسرای انقلاب نیست؟مگر قانون اساسی نیست؟ بعد خیال می کنید افشاگری با نوشتن نامه بدون امضا جرم نیست؟معصیت نیست؟ گناه نیست؟ فردای قیامت باید جوابگو باشد.
آیت الله صانعی با اشاره به اینکه برخی در مورد دادگاه های انقلاب تحت تاثیر شایعات قرار میگیرند گفت: ضدانقلابیون که در زندانها هستند، معمولا توبه پذیر نیستند.اینها چون مار زخم خوردهای هستند که به محض آزادی افعی می شود.تصویر
هنگامی که ولیامر حکمی داد ،مراجعه به دیگران معصیت و خلاف شرع است
آیتالله صانعی: ولایت فقیه در همه چیز حاکم است و می تواند خلاف هر مقرری و آئین نامهای را بگوید.حتی می تواند خلاف قانون و مصوبات مجلس را هم بگوید اما ولیامر معمولا این کار را نمیکند.اما براساس اساسنامهها ، آئین نامهها ، قانون و حتی قانون مصوب مجلس هم حاکم است و بالاتر از آن ارزش قانون اساسی ما به امضاء مقام رهبری است والا اگر روزی امضای مقام رهبری از روی قانون اساسی برداشته شود آن قانون اساسی ارزش ندارد. میزان ما میزان الهی است چون در رابطه با مقام رهبری است و اگر یک روز رابطهاش با مقام رهبری و ولیامر قطع بشود میشود نظام طاغوتی.
حاکمیت ولیامر همه جا است و برهمه چیز مقدم است و هیچ چیز نمی تواند مقام ولی امر را تهدید کند و هرجور حکم کند همان معتبر است و تخلف از او گناه و معصیتی کبیره است و هنگامی که ولیامر حکمی داد نهتنها هیچ احتیاجی به نظر دیگران نیست بلکه مراجعه به دیگران معصیت و خلاف شرع است.مراجعه به دیگران ایستادن در مقابل مقام رهبری و تضعیف آن مقام است.مراجعه به دیگران یعنی قبول نکردن حرف مقام رهبری است و قبول نکردن حرف مقام رهبر برمی گردد به قبول نکردن حرف مقام ولی عصر(عج).پس نه تنها مراجعه به دیگرام احتیاج نیست بلکه معصیت و خلاف شرع است…. انقلاب ما را تمرکز قدرت مرجعیت به نتیجه رسانده است.تصویر
---------------------------------------------------------------
آنچه در بالا آمد نظریات آیت الله صانعی بویژه در زمان تصدی دادستانی کل کشور درباره مسائل حکومتی، ولایت فقیه و اجرای احکام است که در دهه ۶۰ ایراد شده است(به همراه تصویر اسناد).این مواضع را با مواضع امروز ایشان مقایسه کنید و خودتان نتیجه گیری کنید.همّانطور که در منبع اصلی این مستندات که وبگاه منبرنت میباشد آمده است "نکته جالب آنکه ممکن است در گذر زمان اعتقادات سیاسی افراد به دلایل مختلفی تغییر پیدا کند،اما آیا با تغییر مصداق در ولایت فقیه حکم وجوب تبعیت تبدیل به حرمت هم می شود؟ و چراهای زیادی که ممکن است برای شما هم پیش آید".آیا کسانی که در هر صورت زمانی خود تئوری پرداز و مدافع و مجری قرائت خاصی از حکومت اسلامی و ولایت فقیه بوده اند و در استقرار آن کوشیده اند٬ آن را تا زمانی قبول دارند که در قدرت حضور دارند و اوضاع بر وفق مرادشان است ؟ این قضییه با در نظر گرفتن استثناآتی شامل تمام به اصطلاح "اصلاح طلبان امروزین" میشود.
آیت الله خامنه ای در سخنان امروز به نکات مهمی اشاره کردند که از آن جمله است:"عده ای، ظلم بزرگی را که پس از انتخابات به مردم و نظام اسلامی شد و هتک آبروی نظام در مقابل ملتها را نادیده می گیرند و مسئله کهریزک یا کوی دانشگاه را قضیه اصلی قلمداد می کنند اما این نگاه، خود یک ظلم آشکار است." و یا "من، پیش قراولان حوادث اخیر را به دست نشاندگی بیگانگان از جمله امریکا و انگلیس متهم نمی کنم چرا که این موضوع برای من ثابت نشده است اما تردیدی وجود ندارد که این جریان، چه مسئولان و پیش قراولان آن بدانند و چه ندانند جریانی حساب شده بود."
تفسیر بیانات رهبری : بیانات امروز ایشان (با توجه به بیانات سابق شان) حاوی این پیام بود که باید از برخورد های افراطی و تفریطی نسبت به وقایع اخیر و افراد دخیل در آن خودداری شود و نه خطای برخی نخبگان به تعبیر ایشان "مردود شده" بر کوبیدن بر طبل تقلب و ابطال انتخابات (با دلایلی که فقط ادعا میشود وجود دارند) و آن برخورد های احساساتی و مضر به حال نظام را نادیده گرفت (و حکیمانه و مستدل با این نخبگان برخورد کرد و بر اساس شایعات و افراطیگری حکم اعدام و ...(!)را برایشان صادر نکرد) و نه تخلفات رفتاری با برخی بازداشت شدگان و دانشجویان و محاکمه عوامل این جنایات را (حال با هر نوع وابستگی سازمانی) و دیگر آنکه بدون دلیل قاطع و مبرهن افراد را به داشتن ارتباط با بیگانگان متهم نکنیم. ایشان همچنین وقایع پس از انتخابات را از پیش طراحی شده و دارای صحنه گردان دانستند (قابل توجه کسانی که منکر این امر هستند و این امر را فقط موضع بخشی از نظام قلمداد می نمایند) و راز ایمن ماندن نظام و ایران را ازبه تعبیر ایشان سلطه گران جهانی و شبکه بزرگ صهیونیستی، کمپانیهای جهانی و مراکز پولی که عرصه سیاسی امریکا و اروپا را نیز هدایت و اداره می کنند (این هم نظر صریح رهبری درباره نظام بین المللی) را این دانستند که کشور از لحاظ علمی – اقتصادی و امنیتی به نقطه ای برسد که امکان آسیب رساندن به آن، نزدیک به صفر شود(این هم دکترین نظام).
این سخنان عمق و کنه دیدگاه رهبری و در واقع "نظام" را درباره حوادث اخیر بیش از پیش عیان ساخت و هر کسی که از این پس چه از اصولگرایان و چه اصلاح طلبان نظری درباره وقایع اخیر اظهار میدارد و میخواهد به گمان خود آن را به پای نظام بگذارد باید ابتدا نگاهش را به نگاه رهبری عرضه کند و سپس نظرش را به نظر رسمی نظام حواله بدهد.به امثال آقای افروغ هم که منکر وقوع انقلاب نافرجام مخملی در ایران شده اند باید یاد آوری نمود که رهبری در سخنان نماز جمعه خود گفتند ایران گرجستان نیست که بشود باچند میلیون دلار در آن انقلاب مخملی کرد و "احمقها خیال کردند جمهوری اسلامی٬ایران و این ملت عظیم هم مثل انجاست".پس نظر افروغ با نظر رهبری و نظام به اصطلاح "زاویه" دارد.
![]()
![]()
![]()
گزیده بیانات رهبر جمهوری اسلامی ایران در ديدار هزاران نفر از دانشجویان، نخبگان علمی – فرهنگی دانشگاهها (۱۳۸۸/۰۶/۰۴ ) :
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به سخنان چند نفر از دانشجویان درباره لزوم برخورد و محاکمه مجرمان پشت پرده حوادث اخیر خاطرنشان کردند: در مسائلی با این درجه از اهمیت، نباید با حدس و گمان و براساس شایعه حرکت کرد.
آیت الله خامنه ای با اشاره به سخنان دانشجویان درباره لزوم پیگیری دستور رهبری در برخورد با حادثه کوی دانشگاه و مسئله کهریزک افزودند: در حوادث پس از انتخابات تخلفات و جنایاتی صورت گرفته است که بطور قطع با آنها برخورد خواهد شد.
آیت الله خامنه ای خاطرنشان کردند: در حادثه کوی دانشگاه تخلفات بزرگی انجام شده که پرونده ویژه ای برای آن تشکیل شده تا مجرمان بدون توجه به وابستگی سازمانی، به مجازات برسند.
آیت الله خامنه ای با تشکر و تقدیر از خدمات پلیس امنیت، پلیس انتظامی و بسیج خاطرنشان کردند: این خدمات بزرگ نباید موجب رسیدگی نکردن به برخی جرائم شود و اگر کسی با وابستگی به هر کدام از این سازمانها، تخلف و جرمی مرتکب شده، باید کاملاً رسیدگی شود.
ایشان با تأکید بر رسیدگی به آسیب دیدگان در مسئله کهریزک و همینطور بررسی موضوع معدود کسانی که در این مسئله جان باخته اند افزودند: البته اینگونه مسائل نباید با مسئله اصلی بعد از انتخابات خلط مبحث شود.
رهبر انقلاب اسلامی در همین زمینه افزودند: عده ای، ظلم بزرگی را که پس از انتخابات به مردم و نظام اسلامی شد و هتک آبروی نظام در مقابل ملتها را نادیده می گیرند و مسئله کهریزک یا کوی دانشگاه را قضیه اصلی قلمداد می کنند اما این نگاه، خود یک ظلم آشکار است.
ایشان در تشریح مسئله اصلی پس از انتخابات افزودند: نظام اسلامی با پیشرفتهای متعدد سالهای اخیر، در مرحله ای عالی از امتیاز و آبروی منطقه ای و جهانی قرار داشت و مشارکت 85 درصدی و پرشکوه ملت بر این موقعیت می افزود اما ناگهان حرکتی برای نابود کردن این حادثه افتخارآمیز صورت گرفت که به اعتقاد من از قبل طراحی شده بود.
آیت الله خامنه ای تأکید کردند: من، پیش قراولان حوادث اخیر را به دست نشاندگی بیگانگان از جمله امریکا و انگلیس متهم نمی کنم چرا که این موضوع برای من ثابت نشده است اما تردیدی وجود ندارد که این جریان، چه مسئولان و پیش قراولان آن بدانند و چه ندانند جریانی حساب شده بود. البته طراحان این جریان یقین نداشتند که طرح آنها اجرایی می شود اما تحرکات بعضی افراد پس از انتخابات، آنها را امیدوار کرد به گونه ای که طراحان اصلی با گسیل همه وسائل و امکانات رسانه ای و الکترونیکی خود به میدان، حضور خود و عواملشان را در صحنه تشدید کردند.
آیت الله خامنه ای با اشاره به شکست این توطئه تأکید کردند: خوشبختانه دشمنان همچنان مسائل ایران را بد می فهمند و ملت ایران را نمی شناسند به همین علت در حوادث اخیر نیز از ملت تو دهنی و سیلی خوردند اما هنوز ناامید نیستند و ماجرا را رها نمی کنند.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر لزوم هوشیاری مردم به ویژه همه دانشجویانی که به اسلام، ایران و آینده خود علاقمندند، افزودند: طراحان حوادث اخیر، صحنه گردانانی دارند و صحنه گردانان دیگری نیز پیدا می کنند البته همه تحرکات و تحریکات آنان به فضل الهی، شکست خواهد خورد اما هوشیاری و بیداری آحاد مردم به ویژه جوانان ضرر و زیان اینگونه تحرکات و جریانها را کاهش می دهد.
ایشان درباره حوادث پس از انتخابات همچنین خاطرنشان کردند: اصل حوادث خیلی خلاف انتظار نبود اما اشخاصی که وارد صحنه شدند خلاف انتظار ما بود.
رهبر انقلاب اسلامی در بخش دیگری از سخنانشان درباره حمایتهای رهبری از دولت و رئیس جمهور خاطرنشان کردند: دولت کنونی و رئیس جمهور محترم، مثل همه انسانها، دارای نقاط ضعف و قوت هستند و بنده فقط از نقاط قوت حمایت می کنم و هرکس دیگری نیز این گرایش، تحرک و جدیت را از خود نشان دهد مورد حمایت من خواهد بود.
ایشان در تبیین علت دشمنی سلطه گران با جمهوری اسلامی، به موقعیت استراتژیک امت اسلامی در مناطق حساس جهان اشاره کردند و افزودند: در این منطقه بسیار حساس، جمهوری اسلامی با قدرت روز افزون خود در مقابل سلطه گران جهانی ایستاده است و طبعاً شبکه بزرگ صهیونیستی، کمپانیهای جهانی و مراکز پولی که عرصه سیاسی امریکا و اروپا را نیز هدایت و اداره می کنند قدرت عظیم ملت ایران و جمهوری اسلامی را دشمن می پندارند و با آن مقابله می کنند.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به تداوم خصومت زورگویان جهانی با نظام اسلامی خاطرنشان کردند: این توطئه ها تنها هنگامی پایان خواهد یافت که ایران به همت جوانانش از لحاظ علمی – اقتصادی و امنیتی به نقطه ای برسد که امکان آسیب رساندن به آن، نزدیک به صفر شود و به همین علت است که بنده همیشه دانشگاهها را به تولید علم و نهضت نرم افزاری فرامی خوانم چرا که برتری علمی را یک رکن امنیت بلندمدت کشور می دانم.
(لینک اصلی مشروح بیانات رهبر انقلاب)
اين روزها منتظريم، تا بالاخره ببينيم كه دادستان و قاضي و ديگر افراد مرتبط با پرونده بازداشتشدگان اخير چگونه و با استناد به چه ادلهاي ميخواهند ثابت كنند كه بازداشتشدگان و متهمان اخير، سران جريانساز انقلاب مخملين در ايران بودند؟
به عنوان يك روششناس كه سالهاي بسياري را صرف پژوهش كردهام. معتقدم متهم كردن يك فرد به جريانسازي انقلاب مخملين چندان آسان نيست، زيرا انقلاب مخملين تصميمي نيست كه يك شبه اتخاذ شود و عدهاي در كمتر از يك ماه آن را به سرانجام برسانند و به هدفشان برسند، بلكه زيربناهاي تاريخي، اجتماعي و فرهنگي بسياري ميخواهد. براي همين نيز سخت معتقدم آنچه در قالب برگزاري اين دادگاهها به نمايش گذاشته شده است نهتنها ارتباطي با يك حركت مخملين نداشت، بلكه حتي يك اعتراف معمولي هم نبود.
در اين دادگاه شاهد حضور افرادي بوديم كه پس از گذراندن چند روزي در زندان، تحليلهايشان تغيير كرده بود و حالا به اين نتيجه رسيده بودند كه نگاهشان در گذشته درست نبوده است،بنابراين تغيير ديدگاه را چطور ميتوان به برنامهريزي براي انقلاب مخملين ربط داد؟ چرا بايد عدهاي دستگير شوند، آن هم تنها براي تنبه و اصلاح ديدگاه، فكر و عقيدهشان يا حتي اينكه معتقد بودند تقلبي صورت گرفته است؟ مگر در اين ميان پولي دريافت شده است؟ كداميك از معترضان اين معترفان چه جرياني را سازماندهي كرده بود، كجا جريانسازي كرده بودند و ملت را كجا جمع كرده بودند و به آنها درس انقلاب مخملين داده بودند كه باقي بيخبر هستند و تنها ضابطان قانوني باخبر؟ آيا در جريان پخش مشروح دادگاه حرفي از استخدام اين افراد به دست قدرتهاي خارجي شنيديم يا اينكه اين افراد پا به ميدان گذاشته بودند تا نظام جمهورياسلامي ايران را از اساس و جوهره تغيير بدهند و به ساختار تازهاي برسند؟ اصلا بحث ارتباط با خارجيها و خط گرفتن را هم اگر كنار بگذاريم، با كدام عينك واقعبيني ميتوان به اين نتيجه رسيد كه محمد عطريانفر و محمدعلي ابطحي چنين قدرتي در اختيار داشتند؟ چطور است كه دو چهره مانند ابطحي و عطريانفر كه هميشه از مديران ميانه بودهاند به يك باره داراي چنين قدرت براندازانهاي شدهاند؟ اگر اين نيست شايد هم موقعيت و پايههاي نظام براي تغيير قدرت زيادي نميخواهد!
برادران من! انقلاب مخملين تعريف روشني دارد، زيربناهايي ميطلبد، به اين آسانيها نيست كه هر كس كه اعتراض كرد، نافرماني مدني كرد يا بر حسب ذهنيت خود تن به تصميمي ندارد، را خيلي زود به عنوان نشانهاي از وقوع انقلاب مخملين تعبير كرد. به عنوان يك جامعهشناس ميگويم و نه از منظر سياسي! چه كسي و با چه استدلالي ميتواند ثابت كند كه حضور مردم در خيابانها و اعتراضشان نسبت به شرايط اخير ناشي از هدايت و تصميم محمدعلي ابطحي و عطريانفر بود؟ چرا موقعيت و قدرت افراد را براساس واقعيتهاي موجود مورد قضاوت و كنكاش قرار نميدهيد؟ مردم ايران يك حركت خودجوش داشتند، رسانه خارجي نبود، پولي نگرفته بودند و در ميتينگي به آنها نگفته بودند «ملت پيش به سوي انقلاب مخملين!» تنها ذهنيت حاكم بر افكارعمومي اين ماجرا را پيش ميبرد. چرا شعور مردم و ملت را دست كم بگيريم و فكر كنيم ملت و افكار عمومي هميشه بايد دنبالهرو باشند و خود قادر به گرفتن هيچ تصميم جمعي نيستند، كاش در جريان اين محاكمات و تئوريپردازيها ذرهاي هم واقعيتهاي موجود را لحاظ ميكرديم. كجاي قانون اساسي آمده است كه اعتراض مدني و آرام جرم است؟ اين افراد كه در بازداشت به سر ميبرند، كجاي اين پروسه، قانون اساسي را از بيخ و بن ناديده گرفتهاند، كسي كه در صدد انقلاب مخملين است كه مدام پافشاري نميكند تا حقوق قانوني كه قانون اساسي برايش در نظر گرفته در جامعه پياده شود، مگر اينكه قانون اساسي ما دستورالعمل دستيابي به انقلاب مخملين باشد و ما بيخبر، زيرا خواسته مردم كوچه و خيابان انقلاب مخملين نيست، بلكه استفاده از تمام آزاديهاي سياسي و اجتماعي قانون اساسي است.
از سوي ديگر انقلاب مخملين نسخهاي است كه تنها در جغرافياي سياسي خاصي پياده ميشود. كشورهاي سوسياليستي اروپاي شرقي كه سالها زير نوع كمونيسم شوروي بودند تنها بخشهايي هستند كه اين نسخه ناقص در آنها عمل كرده است. دليل اصلي وقوع انقلاب مخملين در اين كشورها هم منش ديكتاتوري حاكم بر آنها بوده است، آيا كسي ميپذيرد كه به لحاظ ساختار سياسي دولت ايران منش ديكتاتوري داشته كه حالا ما بايد شاهد بروز انقلاب مخملين در آن باشيم؟ قطعا جواب واقعبينانه وجود اين رويكرد را از بيخ و بن نفي ميكند. اما به هر حال هر معادلهاي از يك وجه ساختاري برخوردار است و نميتوان آن را تنها از يك بخش مورد بررسي قرار داد، بايد دو سوي معادله را نگريست. براي رسيدن به انقلاب مخملين ملزوماتي نياز است، كه از مهمترين آنها وجود و نفوذ قدرت خارجي به اضافه دولت ديكتاتوري است، كداميك از اين دو در كشور ما وجود دارد كه اكنون ما براساس آن بايد به توهم توطئه مخملين رسيده باشيم؟ كشور ما هرگز خصايص يك كشور سوسياليستي يعني بيتوجهي به آزادي را نداشته است، پس امكان پياده شدن اين نسخه از سوي دشمن خارجي و داخلي براي هميشه در نظام جمهوري اسلامي ايران منتفي است. اين منش زيبنده جمهوري اسلامي نيست و صداوسيما سردمدار اين منش جديد و تخريبگر شده است. اگر بپذيريم كه اين افراد بدون اعمال هيچفشاري دچار چنين تغيير نگرش ژرفي هم شدهاند، باز هم بايد گفت اين رويكرد جديد چه ربطي به اعتراف دارد و چه ربطي به كودتاي مخملين كه مدام اين تركيب نوآمده در صداوسيما تكرار ميشود؟ مدتي است به اين نتيجه رسيدهام كه ديگر اظهارنظر و نقد فايدهاي ندارد، اما نگرانم به عنوان يك شهروند پايبند به نظام جمهوري اسلامي ايران، نگرانم. نگران جوهره انقلاب، نگران وجهه آزادي كه قرار بود در كشورم مستقر شود و نگران اعتماد عمومي ملتي كه 30 سال براي كسب آن زحمت كشيده شده است. قرار نيست كه براي تحكيم پايههاي قدرت يك جناح دست به هر رويارويياي بزنيم، زيرا رويارويي اينچنيني ميتواند تبعاتي داشته باشد. اگر اينچنين باشد پس امر به معروف و نهي از منكر در نظام ما چه ميشود، مشورت، همدلي و همگرايي را در كجاي اين رويارويي ميگنجانيد؟ اي كاش محكمه قضايي تصميم بگيرد، حتي در همين جاي كار با استناد به مدارك مستدل مخملي بودن اعتراضها را ثابت كند و متهمان را با اتهامهايي در اندازه توانشان به محاكمه بكشاند و از همه مهمتر مردم را عاقل بپندارد، در غير اين صورت بايد گفت كه اين اعتراف نيست و از اين رويكرد نميتوان مدركي يافت مبني بر برنامهريزي انقلاب مخملين، اگر قدرت هم وجود ندارد بهتر است كه محاكمهها تعطيل شود تا آبروي قضايي كشورمان بيش ازين به خطر نيفتد. من هم مانند هر شهروندي نگرانم، نگران روزي كه پس از اين حركت، هر اعتراضي نشانهاي از قصد به انقلاب مخملين تعبير شود و اين لحظه دردناكي است...
عماد افروغ
منبع: روزنامه اعتماد ملی - لینک مقاله
توجه: ازآنجا که بیشتر مطالب وبلاگ در چند ماهه اخیر از منظر جریان "اصولگرایی ناب" تنظیم شده بود جای خالی آرای مخالف و منتقد این جریان سیاسی و فکری در وبلاگ مشهود بود و لذا این مقاله از عماد افروغ نماینده اصولگرای مجلس هفتم که خود همواره از ناقدان جریان اصولگرایی بوده و هست انتخاب شده است ٬با این توضیح که برخی مدعیات افروغ ساده انگارانه به نظر می رسد.جالب آنکه مقاله این جامعه شناس اصولگرا در یک روزنامه اصلاح طلب رادیکال منتشر شده است.
سران فتنه مصداق بارز مفسد في الارض هستند*چنانچه با سران اصلي فتنه كه ناشناخته نيستند، برخورد جدي نشود، محاكمه و مجازات عوامل مياني مي تواند براي آنها حاشيه امن ايجاد كند تا كماكان به فتنه انگيزي ادامه دهند*قتل مردم بي گناه، برهم زدن آرامش مردم، همكاري با دشمنان بيگانه و... از جمله جنايات نابخشودني سران فتنه است *كيان تاجبخش جاسوس نشان دار «سيا» مستقيماً با خاتمي در ارتباط بوده است*رامين جهانبگلو جاسوس ديگر آمريكايي، مأموريت خود براي فتنه و آشوب را مستقيماً و بي پرده با خاتمي و موسوي و چند تن ديگر از سردمداران اصلاحات در ميان مي گذاشته است و يا آقاي ... مخفيانه به آمريكا سفر كرده * «ژانت آفاري» بهايي و همكار رسمي موساد به دعوت زهرا رهنورد همسر ميرحسين موسوي به ايران مي آيد و ضمن سخنراني در دانشگاه الزهرا(س)، نشست هاي متعددي با ميرحسين موسوي و چند تن ديگر از دار و دسته وي داشته است و يا....
جملات فوق بخشی از توصیه ها و افشاگری های روزنامه کیهان امروز است که متن کامل آن را اینجا بخوانید٬ تیتر اول روزنامه کیهان نیز امروز این بود: اسناد خیانت خاتمی و موسوی فاش شد .در ضمن در همین شماره با توجه به انتشار بخش نخست اعترافات سران اصلاح اطلب عاقبت هواداران ایشان این طور بیان شده است:فريب خوردگان زانوي پشيماني در بغل مي گيرند كه اگر دست به جرم و جنايت نزده باشند، قابل دلجويي هستند. كساني كه در آغاز آشوب ها به فريب سران فتنه و بي آن كه از اصل ماجرا باخبر باشند به خيابان ها آمدند و بعدها به تدريج و با پي بردن به هويت واقعي از فتنه انگيزان از آنها كناره گرفتند تا آنجا كه در آشوب پنج شنبه گذشته، تعداد بسيار اندكي از اين طيف حضور داشتند و صحنه در اختيار موسوي و خاتمي و جمعي از اراذل و اوباش بود كه مطابق اسناد موجود از سوي سران فتنه براي قمه كشي و عربده جويي با هدف به اصطلاح گرم كردن تنور آشوب، اجاره شده بودند.
در ذیل هم گزیده ای کوتاه از اعترافات محمد علی ابطحی آمده است و قبل از آن درباره موضع گیری ها درباره این اعترافات باید خاطر نشان کرد که بر خلاف قاطبه اصولگرایان که از این اعترافات استقبال کرده اند ٬ قاطبه اصلاح طلبان و رسانه های ایشان این اعترافات را بی اعتبار دانسته اند و برخی از حقوقدانان نیز اشکالاتی نسبت به نحوه برگزاری دادگاه داشته اند که در واکنش به این اشکالات به گفته مقامات دادستانی در آینده که به اتهامات جداگانه رسیدگی میشود هر کدام از متهمین با وکلایشان حاضر خواهند شد.در کل فارغ از بحث هایی که در مورد نحوه برگزاری دادگاه شده است و میبایست آنها را جدا از هیاهو های سیاسی به صورت تخصصی بررسی کرد به نظر میرسدنکات روشن و مفیدی در دادگاه عنوان شد و اتفاقا بنده طی مطالبی تحت عنوان اصلاح طلبان و نسبت آنان با چهارچوب نظام و اصل ولایت فقیه آنها را متذکر شده بودم که در مورد اخیر توجه کنید به اظهارات عطریانفر در دادگاه در باب لزوم اعتقاد و تبعیت از ولایت مطلقه فقیه و قصور اصلاح طلبان در این باب.



عضو مجمع روحانيون مبارز در دفاعيات خود در دادگاه به تلاش اصلاح طلبان براي محدود كردن رهبري، القاي تقلب براي گسترش دامنه آشوب، هم قسم شدن هاشمي، خاتمي و موسوي و قصد هاشمي براي انتقام گيري از رهبري و رئيس جمهور اعتراف كرد.
تقلب يك اسم رمز آشوب شده است كه در آن لشكرسازي براي تقلب وجود داشت و تمرين پهن شدن مردم هم در خيابان ها هم در آن موجود بود.
كار بدي كردم كه در راهپيماييها شركت كردم ولي كروبي به بنده گفت كه ما با اين راي كم نميتوانيم مردم را به خيابانها دعوت كنيم. ولي خود برويم تا به نوعي اعتراضمان را نشان بدهيم.
زماني كه قرار بود موسوي مدارك مربوط به بحث تقلب در انتخابات را مطرح كند به خاطر دارم در جلسه مجمع روحانيون مبارز وقتي بحث ارائه مدارك تقلب در انتخابات مطرح شد يكي از دوستان كه قبلا وزير كشور هم بود گفت همه اين مدارك اگر جمع شود و درست باشد 700 هزار راي بيشتر نميشود. بنده وقتي از موسوي به عنوان هندوانه سربسته ياد كردم به خاطر همين توهمات بود كه در موسوي وجود داشت كه وي امكان تقلب 11 ميليوني را امكان پذير ميدانست.
هاشمي در ذهن خود قصد انتقام از احمدينژاد و مقام معظم رهبري را داشت؛ اينها همه مسائلي بود كه در ذهن موسوي به عنوان توهم همراهي شكل گرفته بود.
پس از انتخابات در جلسه مشتركي هاشمي رفسنجاني، موسوي و خاتمي با هم هم قسم شدند كه پشت يكديگر را خالي نكنند و بنده نمي دانم كه اين تنها نگذاشتن و ياري كردن يكديگر پس از 11 ميليون فاصله براي چه بود.
اگر مقام معظم رهبري نبودند و يا اگر ايشان يك قدم به عقب مي نشستند امروز هلال ناامني ايران، افغانستان و پاكستان شكل مي گرفت و در صورتي كه اين هلال تشكيل مي شد ديگر هيچ جا و آثاري از انقلاب نمي ماند. از اين رو ملت ايران بايد از تيزهوشي مقام معظم رهبري و سربازان بانام و بي نام ايران كه اين كشور را از اين مسئله نجات دادند تشكر كند.
سایت تحلیلی خبری عصر ایران امروز مطلبی دارد با عنوان :"نقض سخنان پریروز احمدی نژاد در اعترافات دیروز تاجبخش!" که عین مطلب در ذیل می آید :
عصرایران- دو روز پیش سایت های نزدیک به دولت خبری را درباره اظهارات احمدی نژاد در خصوص علت برکناری وزیر اطلاعات منتشر کردند که در رسانه های اینترنتی دیگر نیز بازتاب گسترده ای داشت.احمدی نژاد در خصوص برکناری محسنی اژه ای از وزارت اطلاعات گفته است:
"... ضمن اینکه در موضوع هاله اسفندیاری هم خوب عمل نکرد و من به او گفتم که چرا رفتاری می کنید که مورد تمسخر واقع می شوید؟ یک پیرزن 70 ساله را گرفته اید و می گویید می خواهد انقلاب مخملی راه بیندازد، در حالی که عاملان انقلاب مخملی کسان دیگری هستند... ."
با این حال روز گذشته، کیان تاجبخش که به اتهام دست داشتن در حوادث بعد از انتخابات بازداشت شده و روز گذشته در مقابل دوربین های تلویزیونی اعترافاتی را مطرح کرد، در سخنان خود به نقش هاله اسفندیاری در آنچه انقلاب مخملی نامیده می شود اشاره کرد و از او به عنوان رابط طراحان خارجی انقلاب مخملی (مانند بنیاد سوروس و موسسه آمریکایی وودرو ویلسون) و اصلاح طلبان ایرانی در 15-10 سال گذشته یاد کرد و ادعا نمود که بیشترین دعوت ها به آمریکا از افراد در حوزه های مختلف از طرف خانم هاله اسفندیاری شکل می گرفت... .
تذکر: عمده مطالب وبلاگ در مورد مسائل پس از انتخابات جنبه اطلاع رسانی تحلیلی داشته است و وبلاگ عهده دار صحت (لا اقل تمام ) مطالب مذکور نیست چرا که لا اقل در برخی موارد حجت بر مدیر وبلاگ تمام نشده است و هر آنچه در وبلاگ از آن یاد شده به منزله تایید آن واقعه یا اظهار نظر نیست آنچنان که برخی از خوانندگان وبلاگ گمان برده اند و این را باید دانست که حقیقت به سختی قابل دستیابی است و همیشه به مذاق ما خوش نمی آید٬ پس صرفا به "شنیده ها" آن هم فقط از یک مجرا دل خوش نکنیم ! بلکه سعی کنیم جستجو گر باشیم ! مخاطبم همه و بیشتر از همه ٬ خودم هستم !
وبسایت خبری تحلیلی استقامت که سایتی فوق العاده اصولگرا شناخته میشود بازتاب مرگ گوساله شبیه سازی شده یا همان بنیانا را از زبان برخی سیاسیون به صورت طنز آورده که در نوع خود جالب است.اگر چه نگاه جناحی آن کاملا هویداست و .... با هم میخوانیم:
هنوز شادي و سرور جامعه از خبر تولد دومين گوساله شبيهسازي شده؛ «تأمينا»، پايان نيافته بود كه خبر مرگ «بنيانا»، نخستين گوساله شبيهسازي شده در ايران، همگان را در بهت و ماتم فرو برد.
زندگينامه بنيانا
بنيانا در روز 20 تير سال 88 ديده به جهان گشود. وي از آنجا كه به وسيله تكثير سلولهاي بنيادي پا به اين جهان گذاشت، از همان قبل تولد، فاقد پدر و مادر بود. بنيانا تحصيلات ابتدايي را در همان «آي سي يو» به اتمام رساند. بعدها براي طي كمالات به «سيسي يو» رفت و در آنجا نزد دانشمنداني چون دكتر نصراصفهاني مدارج علمي خود را تكميل كرد. بنيانا كه قادر بود به پنج زبان زنده دنيا «ما، ما» كند، اندكي بعد به زادگاه خود «آي سي يو» برگشت اما متاثر از عوامل محيطي، دچار عفونت شد و جان به جان آفرين تسليم كرد. بنيانا در بخشي از وصيتنامه خود آورده است: «ما گوسالهها همگي يك روز گاو ميشويم و شير ميدهيم. آدمها از شير ما ميخورند،بعد نامردي كرده، سر ما را ميبرند. پيام من به همه گوسالهها اين است كه مبادا فريب گوساله سامري را بخوريد. به شما توصيه ميكنم هنگام خوردن علف، مواظب باشيد علف هرز نخوريد و وقتي ميخواهيد از خيابان رد شويد اول اين طرف را نگاه كنيد، بعد آن طرف را، نه اينكه سرتان را عين گاو بيندازيد پايين!»
بازتاب مرگ بنيانا
محمد خاتمي: تنها راه زنده نگهداشتن «تامينا» برگزاري رفراندم، تحت نظارت مجمع تشخيصبود.
مهدي كروبي: حتي اگر «تامينا» هم به ديار فاني(!!) برود، باز مردم در صحنه هستند.
فائزه هاشمي: انقلاب رفته بودم، ساندويچ بخورم!
حسين شريعتمداري: بنيانا هم احتمالا در كودتاي مخملين نقش داشت؛ فقط محل ماموريت وي فرق ميكرد!!
هاشميرفسنجاني: صدا و سيما بايد به بازماندگان بنيانا تريبون بدهد تا بتوانند در فضايي آزاد حرفشان را بزنند.
ميرحسين موسوي: اينكه خبر مرگ بنيانا را 4 روز ديرتر اعلام كردند، نشان دهنده وجود يك توطئه است. من فريب اين صحنهسازي خطرناك را نميخورم.
ابطحي: چرا من را گرفتيد، برويد خاتمي را بگيريد!
شيرين عبادي: در مراتع ايران، دوشيدن شير از پستان گاو بايد زير نظر شوراي امنيت سازمان ملل باشد.
علي لاريجاني: در مرگ بنيانا كه باعث ابتهاج روح مردم شد، در نقطه اپتيمم بايد يكي به نعل زد يكي به ميخ.
عزيز محمدي: اگر گوسالهها، ابروي خود را برداشته يا ماتيك بزنند، از خوردن چمن ورزشگاه آزادي تا 2 سال محروم ميشوند!
مصاحبه منتشر نشده با بنيانا در بيمارستان
سلام بنيانا، خوبي؟
خوبم به مرحمت عالي.
از اينجا كه راضي هستي؟
راضيام. بيرون بيايم احتمال دارد ماشين بزند زيرم كند، اينجا ولي پزشكان مراقبم هستند!! خرج دوادرمانم هم با دكترهاست.
از مريضيات بگو، بهتر شدي؟
هنوز يه مقدار كسالت دارم.
چه تقاضايي از دكترها داري؟
خواهش من از دكترها اين است كه يك كم خوشخطتر بنويسند. اين «تامينا»، نسخه را برده داروخانه، داروخانه هيچي سر در نياورده!! آدم نميداند اينكه دكتر نوشته، «حاج عباس سليمي» است يا «عباس سليمينمين»؟
در طی یک هفته اخیر بحث درباره میزان ولایتمداری و اینکه چه کسی کلام ولایت مطلقه امر را بعنوان فصل الخطاب میپذیرد و چه کسی نمیپذیرد بالا گرفته خصوصا در میان اصولگرایان و با توجه به تعللی که احمدی نژاد در خلع رحیم مشایی از معاون اولیش پس از دستور رهبری از خود نشان داد٬اگر چه این بحث پس از انتخابات درباره اصلاح طلبان و به طور مشخص میرحسین موسوی و کروبی و محمد خاتمی و یارانشان پیش آمده بود که این دو ولایت پذیر نیستند چرا که امر رهبری به مراجعه به شورای نگهبان را نادیده گرفتند و با تایید انتخابات از سوی آن شورا و ولی فقیه همچنان بر طبل ابطال انتخابات ۲۲ خرداد کوفتند.
استدلال نخبگان اصولگرا درباره لزوم ولایتمداری (بیانیه جمعی از نمایندگان مجلس خبرگان رهبری )چنین است :"ولايت مطلقه فقيه، استمرار راه انبيا و امامان است و ريشه در تفكر قرآني و معارف اهل بيت(ع) و سابقه ممتد تاريخي از آغاز عصر غيبت كبرا تاكنون دارد. ولايت الهي فقيه عادل، به طور ويژه، بنيان نظري نهضت اسلامي ايران به رهبري امام خميني(ره) است. اعتبار همه مناصب و مقامات حكومتي و مشروعيت تصرفات و تصميم ها و اقدامات آنان، در قلمرو مسائل عمومي و وظايف قانوني، ناشي از نصب مستقيم و يا غيرمستقيم و تاييد ولي فقيه است. در خصوص رياست جمهور هم به تصريح امام راحل و صريح اصول قانون اساسي، اگر تنفيذ انتخاب مردم از سوي ولي فقيه صورت نگيرد، رياست جمهوري، طاغوت است و مشروعيت ندارد...تداوم انقلاب اسلامي، برپايه تمسك به ولايت فقيه و ولي فقيه واجب الاطاعه است...فصل الخطاب، رهبري است و هرگونه انحراف از راه و مواضع رهبري، انحراف از آرمان هاي انقلاب و خط اصيل امام خميني است."
همینطور آيت الله مدرسي يزدي عضو فقیه شورای نگهبان در خصوص تبعيت مسئولين از فرامين مقام معظم رهبري، گفت: "نظام جمهوري اسلامي بر طبق اصول متعدد قانون اساسي وابسته به ولايت فقيه و ولي فقيه است در اصل پنجاه و هفتم تصريح شده همه قوا زير نظر ولايت مطلقه امر اداره مي شوند و مشروعيت و قانونيت آنان در گرو نظر ولي امر است امضا و تنفيذ انتخاب مردم در اختيار رهبر است"
با این اوصاف انتقاد از احمدی نژاد و مشایی در رسانه های اصولگرا بالا گرفت که بخشهایی از آن در ذیل می آید:
کیهان در یادداشت روز دیروز نوشت:...انگار جناب رئيس جمهور فراموش كرده اند كه انتظار مردم براي عزل مشايي يك «خواهش دوستانه»! يا «توصيه اخلاقي»! نيست كه پذيرش يا رد آن در اختيار آقاي احمدي نژاد باشد، بلكه عزل مشايي بعد از دستور صريح رهبرمعظم انقلاب يك وظيفه غيرقابل خدشه قانوني و تكليف صريح و روشن «شرعي» است كه حق عدول از آن را ندارند، چرا كه مطابق اصل پنجاه و هفتم قانون اساسي «قواي حاكم در جمهوري اسلامي ايران عبارتند از قوه مقننه، قوه مجريه و قوه قضائيه كه زير نظر ولايت مطلقه امر اعمال مي گردند» و در اصل 113 قانون اساسي تصريح شده است كه وظيفه رئيس جمهور اجراي قانون اساسي است....پس علت تأخير سوال برانگيز وي در اجراي دستور رهبرمعظم انقلاب چيست؟! ابتدا به صراحت بايد گفت كه اين تأخير و درنگ آقاي احمدي نژاد كمترين توجيه اسلامي و قانوني ندارد ولي شنيده ها حاكي از آن است كه رئيس جمهور اصرار دارد نظر رهبرمعظم انقلاب را به ادامه كار مشايي در پست ياد شده -هرچند براي مدتي كوتاه- جلب كند! اين تقاضا اگرچه «ولايت پذيري» و «قانون گرايي» آقاي احمدي نژاد را مخدوش مي كند - و صد البته تأسف آور نيز هست- اما با اندكي تسامح مي توان تعلل ايشان را ناشي از كم داني و ضعف بينش اسلامي وي دانست و نه خداي نخواسته كم توجهي به اصل ولايت فقيه و قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، هرچند كه اين ضعف بينش، كم نقيصه اي نيست.... رحيم مشايي در كنار آقاي دكتراحمدي نژاد همان نقشي را برعهده دارد كه افراطيون مدعي اصلاحات و سردمداران آنها به گونه اي ديگر برعهده داشته و دارند، به بيان ديگر مي توان حدس زد رحيم مشايي نيز يكي از مهره هاي كودتاي مخملي است كه فقط محل مأموريت او با ساير توطئه گران اخير متفاوت است و نه «هويت» او!
امروز شریعتمداری در کیهان نوشته: چون رهبری فرموده"اين موضوع نبايد موجب دامن زدن به اختلاف شود، ضمن آن كه نبايد به كسي بيهوده تهمت زد و او را به خاطر يك امر، از همه آن چيزهايي كه صلاحيت محسوب مي شود، نفي كرد"بنابراین اذعان كنم در اعتراض و انتقاد به كساني كه نامشان در آن نوشته به ميان آمده ، زياده روي شده بود...و اكنون كه آقاي احمدي نژاد، از دستور رهبر معظم انقلاب پيروي كرده است، بديهي است تأخير قبلي وي يك خطا تلقي مي شود و برخلاف آنچه دشمنان در پي القاي آن هستند، نمي تواند خداي نخواسته مصداق «خط» باشد. بنابراين، كيهان احمدي نژاد را دور از خط امام و رهبري ندانسته و حمايت از مواضع وي - مادام كه در بستر خط امام و رهبري است - را در مقابل دشمنان اصولگرايي، وظيفه خود مي داند.و بالاخره از ژرفاي دل بر اين باوريم -و اين باور را لطف خداي مهربان مي دانيم- كه پيروي از ولي امر مسلمين تنها راه نجات است و آنجا كه در برداشت خود با نظر مبارك ايشان فاصله مي بينيم بر اين تصور باطل نيستيم كه بايد ضمن حفظ برداشت خود از او اطاعت كنيم، بلكه كمترين ترديدي نداريم كه «هرچه آن خسرو كند، شيرين بود».
همچنین کیهان در پاسخ به ایرنا (خبرگزاری دولت ج.ا.ا)که این روزنامه را هر از گاهی باعث جریان سازی علیه دولت دانسته بود نوشت :دوستان ما در ايرنا بالاخره بايد براي اين سؤال جوابي بيابند كه چرا احمدي نژاد يك هفته در اجراي دستور رهبري تأخير كرد و انقلاب و نظام را با مشايي سودا كرد؟! و بعد جوابي به اين سؤال بدهند كه چگونه در اين مدت در عين حال كه ادعاي «فدايي ولايت بودن» مي كنند كلمه اي در انتقاد از او و مشايي- نه حالا و نه هيچ وقت ديگر- نگفتند؟ آيا اين كيهان بود كه پس از 6 روز سكوت دشمنان را با انتقاد از احمدي نژاد خوشحال كرد يا احمدي نژاد و مشايي كه يك هفته دل تمامي انقلابيون را خون كردند؟ چه كسي را بايد ملامت كرد؟
نکته مهم در تمام این جریان های اخیر این است که از این به بعد عیار اصولگرایی میزان سرعت عمل در اجرای اوامر رهبری و ولایت پذیری خالصانه است و پس از این هیچ عذری قبول نمیشود بلکه فرد یا جریان نافرمان ابتدا از دایره اصولگرایی و سپس از نظام جمهوری اسلامی اخراج خواهند شد.