اين روزها منتظريم، تا بالاخره ببينيم كه دادستان و قاضي و ديگر افراد مرتبط با پرونده بازداشتشدگان اخير چگونه و با استناد به چه ادلهاي ميخواهند ثابت كنند كه بازداشتشدگان و متهمان اخير، سران جريانساز انقلاب مخملين در ايران بودند؟
به عنوان يك روششناس كه سالهاي بسياري را صرف پژوهش كردهام. معتقدم متهم كردن يك فرد به جريانسازي انقلاب مخملين چندان آسان نيست، زيرا انقلاب مخملين تصميمي نيست كه يك شبه اتخاذ شود و عدهاي در كمتر از يك ماه آن را به سرانجام برسانند و به هدفشان برسند، بلكه زيربناهاي تاريخي، اجتماعي و فرهنگي بسياري ميخواهد. براي همين نيز سخت معتقدم آنچه در قالب برگزاري اين دادگاهها به نمايش گذاشته شده است نهتنها ارتباطي با يك حركت مخملين نداشت، بلكه حتي يك اعتراف معمولي هم نبود.
در اين دادگاه شاهد حضور افرادي بوديم كه پس از گذراندن چند روزي در زندان، تحليلهايشان تغيير كرده بود و حالا به اين نتيجه رسيده بودند كه نگاهشان در گذشته درست نبوده است،بنابراين تغيير ديدگاه را چطور ميتوان به برنامهريزي براي انقلاب مخملين ربط داد؟ چرا بايد عدهاي دستگير شوند، آن هم تنها براي تنبه و اصلاح ديدگاه، فكر و عقيدهشان يا حتي اينكه معتقد بودند تقلبي صورت گرفته است؟ مگر در اين ميان پولي دريافت شده است؟ كداميك از معترضان اين معترفان چه جرياني را سازماندهي كرده بود، كجا جريانسازي كرده بودند و ملت را كجا جمع كرده بودند و به آنها درس انقلاب مخملين داده بودند كه باقي بيخبر هستند و تنها ضابطان قانوني باخبر؟ آيا در جريان پخش مشروح دادگاه حرفي از استخدام اين افراد به دست قدرتهاي خارجي شنيديم يا اينكه اين افراد پا به ميدان گذاشته بودند تا نظام جمهورياسلامي ايران را از اساس و جوهره تغيير بدهند و به ساختار تازهاي برسند؟ اصلا بحث ارتباط با خارجيها و خط گرفتن را هم اگر كنار بگذاريم، با كدام عينك واقعبيني ميتوان به اين نتيجه رسيد كه محمد عطريانفر و محمدعلي ابطحي چنين قدرتي در اختيار داشتند؟ چطور است كه دو چهره مانند ابطحي و عطريانفر كه هميشه از مديران ميانه بودهاند به يك باره داراي چنين قدرت براندازانهاي شدهاند؟ اگر اين نيست شايد هم موقعيت و پايههاي نظام براي تغيير قدرت زيادي نميخواهد!
برادران من! انقلاب مخملين تعريف روشني دارد، زيربناهايي ميطلبد، به اين آسانيها نيست كه هر كس كه اعتراض كرد، نافرماني مدني كرد يا بر حسب ذهنيت خود تن به تصميمي ندارد، را خيلي زود به عنوان نشانهاي از وقوع انقلاب مخملين تعبير كرد. به عنوان يك جامعهشناس ميگويم و نه از منظر سياسي! چه كسي و با چه استدلالي ميتواند ثابت كند كه حضور مردم در خيابانها و اعتراضشان نسبت به شرايط اخير ناشي از هدايت و تصميم محمدعلي ابطحي و عطريانفر بود؟ چرا موقعيت و قدرت افراد را براساس واقعيتهاي موجود مورد قضاوت و كنكاش قرار نميدهيد؟ مردم ايران يك حركت خودجوش داشتند، رسانه خارجي نبود، پولي نگرفته بودند و در ميتينگي به آنها نگفته بودند «ملت پيش به سوي انقلاب مخملين!» تنها ذهنيت حاكم بر افكارعمومي اين ماجرا را پيش ميبرد. چرا شعور مردم و ملت را دست كم بگيريم و فكر كنيم ملت و افكار عمومي هميشه بايد دنبالهرو باشند و خود قادر به گرفتن هيچ تصميم جمعي نيستند، كاش در جريان اين محاكمات و تئوريپردازيها ذرهاي هم واقعيتهاي موجود را لحاظ ميكرديم. كجاي قانون اساسي آمده است كه اعتراض مدني و آرام جرم است؟ اين افراد كه در بازداشت به سر ميبرند، كجاي اين پروسه، قانون اساسي را از بيخ و بن ناديده گرفتهاند، كسي كه در صدد انقلاب مخملين است كه مدام پافشاري نميكند تا حقوق قانوني كه قانون اساسي برايش در نظر گرفته در جامعه پياده شود، مگر اينكه قانون اساسي ما دستورالعمل دستيابي به انقلاب مخملين باشد و ما بيخبر، زيرا خواسته مردم كوچه و خيابان انقلاب مخملين نيست، بلكه استفاده از تمام آزاديهاي سياسي و اجتماعي قانون اساسي است.
از سوي ديگر انقلاب مخملين نسخهاي است كه تنها در جغرافياي سياسي خاصي پياده ميشود. كشورهاي سوسياليستي اروپاي شرقي كه سالها زير نوع كمونيسم شوروي بودند تنها بخشهايي هستند كه اين نسخه ناقص در آنها عمل كرده است. دليل اصلي وقوع انقلاب مخملين در اين كشورها هم منش ديكتاتوري حاكم بر آنها بوده است، آيا كسي ميپذيرد كه به لحاظ ساختار سياسي دولت ايران منش ديكتاتوري داشته كه حالا ما بايد شاهد بروز انقلاب مخملين در آن باشيم؟ قطعا جواب واقعبينانه وجود اين رويكرد را از بيخ و بن نفي ميكند. اما به هر حال هر معادلهاي از يك وجه ساختاري برخوردار است و نميتوان آن را تنها از يك بخش مورد بررسي قرار داد، بايد دو سوي معادله را نگريست. براي رسيدن به انقلاب مخملين ملزوماتي نياز است، كه از مهمترين آنها وجود و نفوذ قدرت خارجي به اضافه دولت ديكتاتوري است، كداميك از اين دو در كشور ما وجود دارد كه اكنون ما براساس آن بايد به توهم توطئه مخملين رسيده باشيم؟ كشور ما هرگز خصايص يك كشور سوسياليستي يعني بيتوجهي به آزادي را نداشته است، پس امكان پياده شدن اين نسخه از سوي دشمن خارجي و داخلي براي هميشه در نظام جمهوري اسلامي ايران منتفي است. اين منش زيبنده جمهوري اسلامي نيست و صداوسيما سردمدار اين منش جديد و تخريبگر شده است. اگر بپذيريم كه اين افراد بدون اعمال هيچفشاري دچار چنين تغيير نگرش ژرفي هم شدهاند، باز هم بايد گفت اين رويكرد جديد چه ربطي به اعتراف دارد و چه ربطي به كودتاي مخملين كه مدام اين تركيب نوآمده در صداوسيما تكرار ميشود؟ مدتي است به اين نتيجه رسيدهام كه ديگر اظهارنظر و نقد فايدهاي ندارد، اما نگرانم به عنوان يك شهروند پايبند به نظام جمهوري اسلامي ايران، نگرانم. نگران جوهره انقلاب، نگران وجهه آزادي كه قرار بود در كشورم مستقر شود و نگران اعتماد عمومي ملتي كه 30 سال براي كسب آن زحمت كشيده شده است. قرار نيست كه براي تحكيم پايههاي قدرت يك جناح دست به هر رويارويياي بزنيم، زيرا رويارويي اينچنيني ميتواند تبعاتي داشته باشد. اگر اينچنين باشد پس امر به معروف و نهي از منكر در نظام ما چه ميشود، مشورت، همدلي و همگرايي را در كجاي اين رويارويي ميگنجانيد؟ اي كاش محكمه قضايي تصميم بگيرد، حتي در همين جاي كار با استناد به مدارك مستدل مخملي بودن اعتراضها را ثابت كند و متهمان را با اتهامهايي در اندازه توانشان به محاكمه بكشاند و از همه مهمتر مردم را عاقل بپندارد، در غير اين صورت بايد گفت كه اين اعتراف نيست و از اين رويكرد نميتوان مدركي يافت مبني بر برنامهريزي انقلاب مخملين، اگر قدرت هم وجود ندارد بهتر است كه محاكمهها تعطيل شود تا آبروي قضايي كشورمان بيش ازين به خطر نيفتد. من هم مانند هر شهروندي نگرانم، نگران روزي كه پس از اين حركت، هر اعتراضي نشانهاي از قصد به انقلاب مخملين تعبير شود و اين لحظه دردناكي است...
عماد افروغ
منبع: روزنامه اعتماد ملی - لینک مقاله
توجه: ازآنجا که بیشتر مطالب وبلاگ در چند ماهه اخیر از منظر جریان "اصولگرایی ناب" تنظیم شده بود جای خالی آرای مخالف و منتقد این جریان سیاسی و فکری در وبلاگ مشهود بود و لذا این مقاله از عماد افروغ نماینده اصولگرای مجلس هفتم که خود همواره از ناقدان جریان اصولگرایی بوده و هست انتخاب شده است ٬با این توضیح که برخی مدعیات افروغ ساده انگارانه به نظر می رسد.جالب آنکه مقاله این جامعه شناس اصولگرا در یک روزنامه اصلاح طلب رادیکال منتشر شده است.
سران فتنه مصداق بارز مفسد في الارض هستند*چنانچه با سران اصلي فتنه كه ناشناخته نيستند، برخورد جدي نشود، محاكمه و مجازات عوامل مياني مي تواند براي آنها حاشيه امن ايجاد كند تا كماكان به فتنه انگيزي ادامه دهند*قتل مردم بي گناه، برهم زدن آرامش مردم، همكاري با دشمنان بيگانه و... از جمله جنايات نابخشودني سران فتنه است *كيان تاجبخش جاسوس نشان دار «سيا» مستقيماً با خاتمي در ارتباط بوده است*رامين جهانبگلو جاسوس ديگر آمريكايي، مأموريت خود براي فتنه و آشوب را مستقيماً و بي پرده با خاتمي و موسوي و چند تن ديگر از سردمداران اصلاحات در ميان مي گذاشته است و يا آقاي ... مخفيانه به آمريكا سفر كرده * «ژانت آفاري» بهايي و همكار رسمي موساد به دعوت زهرا رهنورد همسر ميرحسين موسوي به ايران مي آيد و ضمن سخنراني در دانشگاه الزهرا(س)، نشست هاي متعددي با ميرحسين موسوي و چند تن ديگر از دار و دسته وي داشته است و يا....
جملات فوق بخشی از توصیه ها و افشاگری های روزنامه کیهان امروز است که متن کامل آن را اینجا بخوانید٬ تیتر اول روزنامه کیهان نیز امروز این بود: اسناد خیانت خاتمی و موسوی فاش شد .در ضمن در همین شماره با توجه به انتشار بخش نخست اعترافات سران اصلاح اطلب عاقبت هواداران ایشان این طور بیان شده است:فريب خوردگان زانوي پشيماني در بغل مي گيرند كه اگر دست به جرم و جنايت نزده باشند، قابل دلجويي هستند. كساني كه در آغاز آشوب ها به فريب سران فتنه و بي آن كه از اصل ماجرا باخبر باشند به خيابان ها آمدند و بعدها به تدريج و با پي بردن به هويت واقعي از فتنه انگيزان از آنها كناره گرفتند تا آنجا كه در آشوب پنج شنبه گذشته، تعداد بسيار اندكي از اين طيف حضور داشتند و صحنه در اختيار موسوي و خاتمي و جمعي از اراذل و اوباش بود كه مطابق اسناد موجود از سوي سران فتنه براي قمه كشي و عربده جويي با هدف به اصطلاح گرم كردن تنور آشوب، اجاره شده بودند.
در ذیل هم گزیده ای کوتاه از اعترافات محمد علی ابطحی آمده است و قبل از آن درباره موضع گیری ها درباره این اعترافات باید خاطر نشان کرد که بر خلاف قاطبه اصولگرایان که از این اعترافات استقبال کرده اند ٬ قاطبه اصلاح طلبان و رسانه های ایشان این اعترافات را بی اعتبار دانسته اند و برخی از حقوقدانان نیز اشکالاتی نسبت به نحوه برگزاری دادگاه داشته اند که در واکنش به این اشکالات به گفته مقامات دادستانی در آینده که به اتهامات جداگانه رسیدگی میشود هر کدام از متهمین با وکلایشان حاضر خواهند شد.در کل فارغ از بحث هایی که در مورد نحوه برگزاری دادگاه شده است و میبایست آنها را جدا از هیاهو های سیاسی به صورت تخصصی بررسی کرد به نظر میرسدنکات روشن و مفیدی در دادگاه عنوان شد و اتفاقا بنده طی مطالبی تحت عنوان اصلاح طلبان و نسبت آنان با چهارچوب نظام و اصل ولایت فقیه آنها را متذکر شده بودم که در مورد اخیر توجه کنید به اظهارات عطریانفر در دادگاه در باب لزوم اعتقاد و تبعیت از ولایت مطلقه فقیه و قصور اصلاح طلبان در این باب.



عضو مجمع روحانيون مبارز در دفاعيات خود در دادگاه به تلاش اصلاح طلبان براي محدود كردن رهبري، القاي تقلب براي گسترش دامنه آشوب، هم قسم شدن هاشمي، خاتمي و موسوي و قصد هاشمي براي انتقام گيري از رهبري و رئيس جمهور اعتراف كرد.
تقلب يك اسم رمز آشوب شده است كه در آن لشكرسازي براي تقلب وجود داشت و تمرين پهن شدن مردم هم در خيابان ها هم در آن موجود بود.
كار بدي كردم كه در راهپيماييها شركت كردم ولي كروبي به بنده گفت كه ما با اين راي كم نميتوانيم مردم را به خيابانها دعوت كنيم. ولي خود برويم تا به نوعي اعتراضمان را نشان بدهيم.
زماني كه قرار بود موسوي مدارك مربوط به بحث تقلب در انتخابات را مطرح كند به خاطر دارم در جلسه مجمع روحانيون مبارز وقتي بحث ارائه مدارك تقلب در انتخابات مطرح شد يكي از دوستان كه قبلا وزير كشور هم بود گفت همه اين مدارك اگر جمع شود و درست باشد 700 هزار راي بيشتر نميشود. بنده وقتي از موسوي به عنوان هندوانه سربسته ياد كردم به خاطر همين توهمات بود كه در موسوي وجود داشت كه وي امكان تقلب 11 ميليوني را امكان پذير ميدانست.
هاشمي در ذهن خود قصد انتقام از احمدينژاد و مقام معظم رهبري را داشت؛ اينها همه مسائلي بود كه در ذهن موسوي به عنوان توهم همراهي شكل گرفته بود.
پس از انتخابات در جلسه مشتركي هاشمي رفسنجاني، موسوي و خاتمي با هم هم قسم شدند كه پشت يكديگر را خالي نكنند و بنده نمي دانم كه اين تنها نگذاشتن و ياري كردن يكديگر پس از 11 ميليون فاصله براي چه بود.
اگر مقام معظم رهبري نبودند و يا اگر ايشان يك قدم به عقب مي نشستند امروز هلال ناامني ايران، افغانستان و پاكستان شكل مي گرفت و در صورتي كه اين هلال تشكيل مي شد ديگر هيچ جا و آثاري از انقلاب نمي ماند. از اين رو ملت ايران بايد از تيزهوشي مقام معظم رهبري و سربازان بانام و بي نام ايران كه اين كشور را از اين مسئله نجات دادند تشكر كند.
سایت تحلیلی خبری عصر ایران امروز مطلبی دارد با عنوان :"نقض سخنان پریروز احمدی نژاد در اعترافات دیروز تاجبخش!" که عین مطلب در ذیل می آید :
عصرایران- دو روز پیش سایت های نزدیک به دولت خبری را درباره اظهارات احمدی نژاد در خصوص علت برکناری وزیر اطلاعات منتشر کردند که در رسانه های اینترنتی دیگر نیز بازتاب گسترده ای داشت.احمدی نژاد در خصوص برکناری محسنی اژه ای از وزارت اطلاعات گفته است:
"... ضمن اینکه در موضوع هاله اسفندیاری هم خوب عمل نکرد و من به او گفتم که چرا رفتاری می کنید که مورد تمسخر واقع می شوید؟ یک پیرزن 70 ساله را گرفته اید و می گویید می خواهد انقلاب مخملی راه بیندازد، در حالی که عاملان انقلاب مخملی کسان دیگری هستند... ."
با این حال روز گذشته، کیان تاجبخش که به اتهام دست داشتن در حوادث بعد از انتخابات بازداشت شده و روز گذشته در مقابل دوربین های تلویزیونی اعترافاتی را مطرح کرد، در سخنان خود به نقش هاله اسفندیاری در آنچه انقلاب مخملی نامیده می شود اشاره کرد و از او به عنوان رابط طراحان خارجی انقلاب مخملی (مانند بنیاد سوروس و موسسه آمریکایی وودرو ویلسون) و اصلاح طلبان ایرانی در 15-10 سال گذشته یاد کرد و ادعا نمود که بیشترین دعوت ها به آمریکا از افراد در حوزه های مختلف از طرف خانم هاله اسفندیاری شکل می گرفت... .
تذکر: عمده مطالب وبلاگ در مورد مسائل پس از انتخابات جنبه اطلاع رسانی تحلیلی داشته است و وبلاگ عهده دار صحت (لا اقل تمام ) مطالب مذکور نیست چرا که لا اقل در برخی موارد حجت بر مدیر وبلاگ تمام نشده است و هر آنچه در وبلاگ از آن یاد شده به منزله تایید آن واقعه یا اظهار نظر نیست آنچنان که برخی از خوانندگان وبلاگ گمان برده اند و این را باید دانست که حقیقت به سختی قابل دستیابی است و همیشه به مذاق ما خوش نمی آید٬ پس صرفا به "شنیده ها" آن هم فقط از یک مجرا دل خوش نکنیم ! بلکه سعی کنیم جستجو گر باشیم ! مخاطبم همه و بیشتر از همه ٬ خودم هستم !
وبسایت خبری تحلیلی استقامت که سایتی فوق العاده اصولگرا شناخته میشود بازتاب مرگ گوساله شبیه سازی شده یا همان بنیانا را از زبان برخی سیاسیون به صورت طنز آورده که در نوع خود جالب است.اگر چه نگاه جناحی آن کاملا هویداست و .... با هم میخوانیم:
هنوز شادي و سرور جامعه از خبر تولد دومين گوساله شبيهسازي شده؛ «تأمينا»، پايان نيافته بود كه خبر مرگ «بنيانا»، نخستين گوساله شبيهسازي شده در ايران، همگان را در بهت و ماتم فرو برد.
زندگينامه بنيانا
بنيانا در روز 20 تير سال 88 ديده به جهان گشود. وي از آنجا كه به وسيله تكثير سلولهاي بنيادي پا به اين جهان گذاشت، از همان قبل تولد، فاقد پدر و مادر بود. بنيانا تحصيلات ابتدايي را در همان «آي سي يو» به اتمام رساند. بعدها براي طي كمالات به «سيسي يو» رفت و در آنجا نزد دانشمنداني چون دكتر نصراصفهاني مدارج علمي خود را تكميل كرد. بنيانا كه قادر بود به پنج زبان زنده دنيا «ما، ما» كند، اندكي بعد به زادگاه خود «آي سي يو» برگشت اما متاثر از عوامل محيطي، دچار عفونت شد و جان به جان آفرين تسليم كرد. بنيانا در بخشي از وصيتنامه خود آورده است: «ما گوسالهها همگي يك روز گاو ميشويم و شير ميدهيم. آدمها از شير ما ميخورند،بعد نامردي كرده، سر ما را ميبرند. پيام من به همه گوسالهها اين است كه مبادا فريب گوساله سامري را بخوريد. به شما توصيه ميكنم هنگام خوردن علف، مواظب باشيد علف هرز نخوريد و وقتي ميخواهيد از خيابان رد شويد اول اين طرف را نگاه كنيد، بعد آن طرف را، نه اينكه سرتان را عين گاو بيندازيد پايين!»
بازتاب مرگ بنيانا
محمد خاتمي: تنها راه زنده نگهداشتن «تامينا» برگزاري رفراندم، تحت نظارت مجمع تشخيصبود.
مهدي كروبي: حتي اگر «تامينا» هم به ديار فاني(!!) برود، باز مردم در صحنه هستند.
فائزه هاشمي: انقلاب رفته بودم، ساندويچ بخورم!
حسين شريعتمداري: بنيانا هم احتمالا در كودتاي مخملين نقش داشت؛ فقط محل ماموريت وي فرق ميكرد!!
هاشميرفسنجاني: صدا و سيما بايد به بازماندگان بنيانا تريبون بدهد تا بتوانند در فضايي آزاد حرفشان را بزنند.
ميرحسين موسوي: اينكه خبر مرگ بنيانا را 4 روز ديرتر اعلام كردند، نشان دهنده وجود يك توطئه است. من فريب اين صحنهسازي خطرناك را نميخورم.
ابطحي: چرا من را گرفتيد، برويد خاتمي را بگيريد!
شيرين عبادي: در مراتع ايران، دوشيدن شير از پستان گاو بايد زير نظر شوراي امنيت سازمان ملل باشد.
علي لاريجاني: در مرگ بنيانا كه باعث ابتهاج روح مردم شد، در نقطه اپتيمم بايد يكي به نعل زد يكي به ميخ.
عزيز محمدي: اگر گوسالهها، ابروي خود را برداشته يا ماتيك بزنند، از خوردن چمن ورزشگاه آزادي تا 2 سال محروم ميشوند!
مصاحبه منتشر نشده با بنيانا در بيمارستان
سلام بنيانا، خوبي؟
خوبم به مرحمت عالي.
از اينجا كه راضي هستي؟
راضيام. بيرون بيايم احتمال دارد ماشين بزند زيرم كند، اينجا ولي پزشكان مراقبم هستند!! خرج دوادرمانم هم با دكترهاست.
از مريضيات بگو، بهتر شدي؟
هنوز يه مقدار كسالت دارم.
چه تقاضايي از دكترها داري؟
خواهش من از دكترها اين است كه يك كم خوشخطتر بنويسند. اين «تامينا»، نسخه را برده داروخانه، داروخانه هيچي سر در نياورده!! آدم نميداند اينكه دكتر نوشته، «حاج عباس سليمي» است يا «عباس سليمينمين»؟
در طی یک هفته اخیر بحث درباره میزان ولایتمداری و اینکه چه کسی کلام ولایت مطلقه امر را بعنوان فصل الخطاب میپذیرد و چه کسی نمیپذیرد بالا گرفته خصوصا در میان اصولگرایان و با توجه به تعللی که احمدی نژاد در خلع رحیم مشایی از معاون اولیش پس از دستور رهبری از خود نشان داد٬اگر چه این بحث پس از انتخابات درباره اصلاح طلبان و به طور مشخص میرحسین موسوی و کروبی و محمد خاتمی و یارانشان پیش آمده بود که این دو ولایت پذیر نیستند چرا که امر رهبری به مراجعه به شورای نگهبان را نادیده گرفتند و با تایید انتخابات از سوی آن شورا و ولی فقیه همچنان بر طبل ابطال انتخابات ۲۲ خرداد کوفتند.
استدلال نخبگان اصولگرا درباره لزوم ولایتمداری (بیانیه جمعی از نمایندگان مجلس خبرگان رهبری )چنین است :"ولايت مطلقه فقيه، استمرار راه انبيا و امامان است و ريشه در تفكر قرآني و معارف اهل بيت(ع) و سابقه ممتد تاريخي از آغاز عصر غيبت كبرا تاكنون دارد. ولايت الهي فقيه عادل، به طور ويژه، بنيان نظري نهضت اسلامي ايران به رهبري امام خميني(ره) است. اعتبار همه مناصب و مقامات حكومتي و مشروعيت تصرفات و تصميم ها و اقدامات آنان، در قلمرو مسائل عمومي و وظايف قانوني، ناشي از نصب مستقيم و يا غيرمستقيم و تاييد ولي فقيه است. در خصوص رياست جمهور هم به تصريح امام راحل و صريح اصول قانون اساسي، اگر تنفيذ انتخاب مردم از سوي ولي فقيه صورت نگيرد، رياست جمهوري، طاغوت است و مشروعيت ندارد...تداوم انقلاب اسلامي، برپايه تمسك به ولايت فقيه و ولي فقيه واجب الاطاعه است...فصل الخطاب، رهبري است و هرگونه انحراف از راه و مواضع رهبري، انحراف از آرمان هاي انقلاب و خط اصيل امام خميني است."
همینطور آيت الله مدرسي يزدي عضو فقیه شورای نگهبان در خصوص تبعيت مسئولين از فرامين مقام معظم رهبري، گفت: "نظام جمهوري اسلامي بر طبق اصول متعدد قانون اساسي وابسته به ولايت فقيه و ولي فقيه است در اصل پنجاه و هفتم تصريح شده همه قوا زير نظر ولايت مطلقه امر اداره مي شوند و مشروعيت و قانونيت آنان در گرو نظر ولي امر است امضا و تنفيذ انتخاب مردم در اختيار رهبر است"
با این اوصاف انتقاد از احمدی نژاد و مشایی در رسانه های اصولگرا بالا گرفت که بخشهایی از آن در ذیل می آید:
کیهان در یادداشت روز دیروز نوشت:...انگار جناب رئيس جمهور فراموش كرده اند كه انتظار مردم براي عزل مشايي يك «خواهش دوستانه»! يا «توصيه اخلاقي»! نيست كه پذيرش يا رد آن در اختيار آقاي احمدي نژاد باشد، بلكه عزل مشايي بعد از دستور صريح رهبرمعظم انقلاب يك وظيفه غيرقابل خدشه قانوني و تكليف صريح و روشن «شرعي» است كه حق عدول از آن را ندارند، چرا كه مطابق اصل پنجاه و هفتم قانون اساسي «قواي حاكم در جمهوري اسلامي ايران عبارتند از قوه مقننه، قوه مجريه و قوه قضائيه كه زير نظر ولايت مطلقه امر اعمال مي گردند» و در اصل 113 قانون اساسي تصريح شده است كه وظيفه رئيس جمهور اجراي قانون اساسي است....پس علت تأخير سوال برانگيز وي در اجراي دستور رهبرمعظم انقلاب چيست؟! ابتدا به صراحت بايد گفت كه اين تأخير و درنگ آقاي احمدي نژاد كمترين توجيه اسلامي و قانوني ندارد ولي شنيده ها حاكي از آن است كه رئيس جمهور اصرار دارد نظر رهبرمعظم انقلاب را به ادامه كار مشايي در پست ياد شده -هرچند براي مدتي كوتاه- جلب كند! اين تقاضا اگرچه «ولايت پذيري» و «قانون گرايي» آقاي احمدي نژاد را مخدوش مي كند - و صد البته تأسف آور نيز هست- اما با اندكي تسامح مي توان تعلل ايشان را ناشي از كم داني و ضعف بينش اسلامي وي دانست و نه خداي نخواسته كم توجهي به اصل ولايت فقيه و قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، هرچند كه اين ضعف بينش، كم نقيصه اي نيست.... رحيم مشايي در كنار آقاي دكتراحمدي نژاد همان نقشي را برعهده دارد كه افراطيون مدعي اصلاحات و سردمداران آنها به گونه اي ديگر برعهده داشته و دارند، به بيان ديگر مي توان حدس زد رحيم مشايي نيز يكي از مهره هاي كودتاي مخملي است كه فقط محل مأموريت او با ساير توطئه گران اخير متفاوت است و نه «هويت» او!
امروز شریعتمداری در کیهان نوشته: چون رهبری فرموده"اين موضوع نبايد موجب دامن زدن به اختلاف شود، ضمن آن كه نبايد به كسي بيهوده تهمت زد و او را به خاطر يك امر، از همه آن چيزهايي كه صلاحيت محسوب مي شود، نفي كرد"بنابراین اذعان كنم در اعتراض و انتقاد به كساني كه نامشان در آن نوشته به ميان آمده ، زياده روي شده بود...و اكنون كه آقاي احمدي نژاد، از دستور رهبر معظم انقلاب پيروي كرده است، بديهي است تأخير قبلي وي يك خطا تلقي مي شود و برخلاف آنچه دشمنان در پي القاي آن هستند، نمي تواند خداي نخواسته مصداق «خط» باشد. بنابراين، كيهان احمدي نژاد را دور از خط امام و رهبري ندانسته و حمايت از مواضع وي - مادام كه در بستر خط امام و رهبري است - را در مقابل دشمنان اصولگرايي، وظيفه خود مي داند.و بالاخره از ژرفاي دل بر اين باوريم -و اين باور را لطف خداي مهربان مي دانيم- كه پيروي از ولي امر مسلمين تنها راه نجات است و آنجا كه در برداشت خود با نظر مبارك ايشان فاصله مي بينيم بر اين تصور باطل نيستيم كه بايد ضمن حفظ برداشت خود از او اطاعت كنيم، بلكه كمترين ترديدي نداريم كه «هرچه آن خسرو كند، شيرين بود».
همچنین کیهان در پاسخ به ایرنا (خبرگزاری دولت ج.ا.ا)که این روزنامه را هر از گاهی باعث جریان سازی علیه دولت دانسته بود نوشت :دوستان ما در ايرنا بالاخره بايد براي اين سؤال جوابي بيابند كه چرا احمدي نژاد يك هفته در اجراي دستور رهبري تأخير كرد و انقلاب و نظام را با مشايي سودا كرد؟! و بعد جوابي به اين سؤال بدهند كه چگونه در اين مدت در عين حال كه ادعاي «فدايي ولايت بودن» مي كنند كلمه اي در انتقاد از او و مشايي- نه حالا و نه هيچ وقت ديگر- نگفتند؟ آيا اين كيهان بود كه پس از 6 روز سكوت دشمنان را با انتقاد از احمدي نژاد خوشحال كرد يا احمدي نژاد و مشايي كه يك هفته دل تمامي انقلابيون را خون كردند؟ چه كسي را بايد ملامت كرد؟
نکته مهم در تمام این جریان های اخیر این است که از این به بعد عیار اصولگرایی میزان سرعت عمل در اجرای اوامر رهبری و ولایت پذیری خالصانه است و پس از این هیچ عذری قبول نمیشود بلکه فرد یا جریان نافرمان ابتدا از دایره اصولگرایی و سپس از نظام جمهوری اسلامی اخراج خواهند شد.