تبليغاتX
سیاست عقلانی

ابتدا سوالاتی میپرسم و سپس شما را به خواندن مقاله ای در باب مظلومیت نظام ج.ا.ا دعوت میکنم.۱-مرز توهم و واقعیت کجاست ؟ ۲-آیا هر ادعایی پذیرفتنی است به صرف آنکه گفته شود " حتما یه چیزی بوده که میگن !" ۳- آیا ادعای دوستی و وفاداری به نظام با هر اقدام و موضع گیری سازگار است و عکس این ادعا چگونه ثابت میشود؟

تاملي در داستان «مظلوميت» (يادداشت روز روزنامه کیهان ۰۱/۰۷/۸۸)

در روزها و هفته هاي بعد از انتخابات نداي مظلوميت فراوان بلند شده است. افراد زيادي از مردم عادي و سياسيون ادعا كرده اند در اين ميانه حقي از آنها ضايع شده يا ظلمي بر آنها رفته است. اين ادعاها كه خصوصاً در ميان مردم عادي بعضي از آنها به حق هم بود، از جانب نظام بر زمين نماند. ظلم اگر كوچك باشد بيم آن هست كه ناديده گرفته شود و اثر اين ناديده گرفتن را هم بر جريان كلي امور، كم محاسبه كنند. همينطور، مظلوم اگر دون پايه و بي كس و كار باشد اين احتمال قوت مي يابد كه صداي او به جايي نرسد و حقوقش پايمال شود. در اين مواقع، بر نظام اسلامي فرض است كه حامي قدرتمند مظلوم ترين و ضعيف ترين طبقات جامعه باشد و كنار آنها بايستد تا قدرتمندان و توانگران خود را مصون از تعرض و بازخواست تلقي نكنند و ظلم آسان نشود.
اينها همه صحيح است. «صحيح» شايد كلمه مناسبي نباشد. اينها «جزو مبادي و مباني» ماست. معلوم است كه حق بر زمين مانده مظلومان دامان هيچ دولت و حكومتي را رها نخواهد كرد و استيفاي آن بر هر كسي كه داراي مسئوليت و اختيار است، فرض واجب است. كارنامه نظام جمهوري اسلامي در همين چند ماه بعد از انتخابات اگر به انصاف نگريسته شود، به خوبي گوياي آن است كه اين نظام آماده است بر خود سخت بگيرد تا مردم آسوده باشند و از آبروي خويش هزينه كند تا آبروي ديگراني كه شايد چندان حرمت و احترامي هم براي نظام قائل نيستند، صدمه نبيند و آسودگي شان به هم نخورد.
بزرگترين تهمتي كه اساساً مي توان به يك نظام سياسي دموكراتيك زد، يعني دستكاري در آراء مردم و بيرون آوردن نام كسي از صندوق كه در واقع اكثريت مردم به او راي نداده اند پس از انتخابات به نظام جمهوري اسلامي وارد آمد و با بسامدي باورنكردني از جانب همه افراد و رسانه هايي كه ديگر مرزي ميان خود نمي ديدند- از واشنگتن و تل آويو تا تهران- تكرار شد. در مقابل، نظام چه كرد؟ در حالي كه مي توانست از همان ابتدا بر مدعيان سخت بگيرد و آنها را ميان دو راه دليل آوردن و مجازات شدن مخير كند، اعتراض آنها را به رسميت شناخت، تمام راه هاي قانوني را به روي آنها گشود و از آنها خواست در عين حال كه به رسانه ها دسترسي دارند و درباره مستندات تخلفات ادعايي خود به هوادارانشان اطلاع رساني مي كنند، اسناد خود را هم به نهادهاي قانوني ارائه و در مسير كشف حقيقت مشاركت كنند. اكنون ديگر همگان مي دانند چه اتفاقي افتاد. به رغم ادعاهاي دور و دراز سندي در دست نبود. با اين بهانه كه نهادهاي نظارتي بي طرف نيستند از مراجعه به آنها خودداري كردند اما افكار عمومي هرچه صبر كرد تا لااقل اسناد تقلب ادعايي در رسانه ها و سايت هاي منتسب به آقايان منتشر شود، هيچ نتيجه اي نگرفت و اكنون روشن شده هرگز نخواهد گرفت. با اين وجود نظام جمهوري اسلامي تصميم گرفت 10 درصد صندوق ها را جلوي دوربين رسانه ها بازشماري كند و مدعيان چون مي دانستند كه نتيجه چيست براي گريز از حضور در آن، شرط هاي عجيب و غريب گذاشتند از جمله اينكه ابتدا بايد شماره هاي ملي درج شده در ته برگ هاي تعرفه ها با موجودي ثبت احوال تطبيق داده شود. جالب است كه نمايندگان نهادهاي نظارتي همين را هم پذيرفتند اما چون هدف بهانه گرفتن بود نه كشف حقيقت نهايتاً مدعيان تن به هيچ مكانيسمي كه احياناً مي توانست پس پشت ادعاي آنها را برملا كند ندادند.
در مرحله بعد كار از تهمت تقلب فراتر رفت. با استناد به ادعايي كه خود قبل از هر كس به نادرستي اش واقف بودند مردم را به خيابان ها فراخواندند و آنها را تحريك كردند كه «بايد به هر روش ممكن رأي خود را از نظام پس بگيرند»! اگرچه اكنون ديگر حتي در تهران هم كه موسوي بيش از دو ميليون رأي داشته بيش از چند هزار نفر باقي نمانده اند كه خيالات آقايان را جدي بگيرند و اين از عدد حاضران سبزپوش در قشون كشي هاي خياباني اخير پيداست، اما در آن روزهاي اول حضور مردم در خيابان ها به طلب حقي كه در واقع كسي متعرض آن نشده بود، خسارات فراواني را بوجود آورد. گذشته از ناامن شدن شهر و وارد آمدن خسارت به مردم بي گناه و اموال عمومي، آبرو و اعتبار نظام در چشم ناظران بيروني كه خود را براي مواجهه با ايراني مقتدر و برخوردار از سرمايه وسيع اجتماعي آماده كرده بودند زخمي عميق برداشت كه جبران آن محتاج زماني طولاني خواهد بود. علاوه بر اين، در جريان آن هيجانات نامعقول به برخي از مردم نيز ظلم هايي روا داشته شد كه وقوع حتي يكي از آنها براي نظام پاك جمهوري اسلامي زياد و غير قابل اغماض است. باز هم در مقابل، «نظام» تا مي توانست شكيبايي ورزيد. سران و آمران اغتشاش همچنان مصون از هرگونه برخورد و عقاب باقي مانده اند و به آزمودن قوه نطق و تخيل خويش در نوشتن بيانيه هاي هيجاني و ساختن دروغ هاي متنوع ادامه مي دهند. از ميان خيل دستگير شدگان در روزهاي اول بعد از انتخابات كمتر از چند ده نفر در زندان باقي مانده اند كه اكنون در ميان آنها حتي يك نفر هم نيست كه از آشوب گري و فتنه انگيزي دفاع كند يا ادعاي تقلب را واجد كوچكترين حقيقتي بداند. خوشمزه است كه در آن ايام اصلاح طلبان ادعا مي كردند همه تلاش آنها برگزاري تجمعات آرام و مسالمت آميز است اما اجازه همان را هم نمي يابند. شايد اشكال از قوه فاهمه ما باشد ولي به اين سؤال بالاخره بايد جوابي داد كه تجمعي را كه در آن به پايگاه بسيج، مسجد، ساختمان هاي اداري، كلانتري و مردم عادي حمله مي كنند و با سلاح گرم به مأموران تيراندازي مي كنند چگونه مي توان آرام و مسالمت آميز خواند و توقع داشت نظام براي برگزاري آن مجوز بدهد و لابد ضامن عدم تعرض به آن هم باشد؟! آشوب ها كنترل شده اما بانيان آن در امن و آسايش به طراحي آشوب هاي بعدي مشغولند و نظام هم متهم است كه مي خواسته يك جناح را حذف كند و چنان رفتار كرده كه آبي در دل آقايان تكان خورده است.
جزئيات مرحله اخير از «دوران مظلوميت»(؟!) حضرات را گمان مي كنم همگان مستحضر باشند. كساني را اجير كردند يا بازداشتي هايي خيالي ساختند و ادعا كردند در بازداشتگاه به آنها تجاوز شده است. دشمن بيروني كه احتمالا سلسله منابع موثق آقايان به يكي از اتاق هاي عمليات رواني آن ختم مي شد گويي همه شادي عالم را به آن هديه كرده باشند دروغ را دست گرفت و آب و تاب داد تا به خيال خود اعتبار اخلاقي نظام را زير سؤال ببرد. اشكال اما اينجا بود كه همه چيز به گفتن دروغ ختم نمي شد و حضرات بايد مي توانستند پاي آنچه ادعا كرده اند بايستند و چه ايستادني! بعد از مختصري تفحص معلوم شد يكي از شاهدان اصلا ادعاي تجاوز ندارد، آن يكي كه ادعا مي كردند مفقود شده با رفقاي حزبي آقايان مراوده و خط و ربط پنهاني دارد، سومي سر از سفارت ايتاليا در تهران درآورد، شاهد بعدي دختري فراري بود كه براي بار هفتم از خانه گريخته بود و بعد از آن كه شنيد شهيدش خوانده و برايش با حضور بزرگان اصلاحات ختم گرفته اند با مادرش تماس گرفت و گفت قسم مي خورد كه زنده است؛ و بعد از همه اينها دختر يكي از سياسيون كه هفته ها با آب و تاب ادعا كرده بودند توسط ماموران امنيتي دزديده شده- و البته چهره بازجويان را مي ديد و از داخل بازداشتگاه به مادرش پيامك مي داد(!)- پس از چند روز اذعان كرده ربايش در كار نبوده و همه چيز را خود و رفقايش صحنه سازي كرده اند. در مقابل البته نظام باز هم جز ملاطفت كاري نكرد. آقايان بنا به اطلاعات موثق همچنان در جست وجوي شاهدان جديد- يا اگر مقدور شد «ساختن» شاهدان جديد- هستند و نظام هم مشفقانه آنها را تماشا مي كند.
چه كسي مظلوم است؟ به چه كسي تهمت زده اند و معلوم شده اين تهمت ها ناروا بوده است؟ چه كسي ماموران خطاكار خود را به سخت ترين وجه مجازات مي كند و در عين حال با دشمنان كينه توز خود مهرباني مي ورزد؟ به چه كسي دروغ بسته اند و در حالي كه تشت رسوايي دروغگويان از بام افتاده در حالي كه قدرت برخورد دارد، آنها را فقط به تقوا مي خواند؟ عليه چه كسي توطئه كرده اند و او در عين اقتدار حالا كه توطئه ها شكست خورده حاضر به شنيدن نداي رياكارانه وحدت و آشتي از جانب توطئه گران است؟ اين قصه را بايد طور ديگر نوشت. نظام چنين مقتدر و مظلوم چند مشابه در طول تاريخ دارد؟
مهدي محمدي

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/02ساعت 3:22 توسط بابک |